پيرمرد، دنيايى است از ويژگيهاي كمياب و تجربهها و ناگفتههاى شنيدنى. شيخ محمدتقي بهلول در مقطعى كه تنها دو دهه از حيات خويش را پشت سر نهاده بود، با درايت و دليرى، قيام و خروش مردم مسلمان مشهد در مسجد گوهرشاد را هدايت كرد و پس از آن با تحمل سى سال زندان و تبعيد در افغانستان، جلوهاى بارز از شكيبايى مجاهدان راه خدا را نمايان ساخت.

پاى سخنان او درباره اين حوادث كه در سالهاى آخر عمر خويش بيان كرده، مينشينيم.
نميتوان با شما سخن گفت و از واقعه كشتار مسجد گوهرشاد، ذكرى به ميان نياورد؛ اين رويداد، در چه بستر تاريخى اتفاق افتاد؟
واقعه كشف حجاب، لكه ننگى در تاريخ دوران سلطه رضاشاه است. اين تصميم رضاخان، در بسيارى از علما و دينداران، انگيزه ايجاد كرد تا در برابر حكومت بايستند. حضرت آيتا... حاج آقا حسين قمي به تهران سفر كرد تا رضاخان را از كشف حجاب برحذر دارد. شاه نه تنها جلو كشف حجاب را نگرفت، بلكه وى را در باغى بازداشت كرد. در آن وقت، من يك جوان 27 ساله بودم.
پس از دستگيرى آيتا... قمى، شروع كردند به دستگيرى مرتبطان با او و به دنبال گرفتن من هم بودند. در همان ايام، يك روز در حرم امام رضا عليهالسلام، يك پليس با لباس شخصى جلو آمد و در گوشم گفت: پليس تو را ميخواهد؛ با من بيا! من تلاشى براى فرار نكردم و ايستادم. مردمي كه اين شخص را ميشناختند، بهتدريج دور ما جمع شدند و به او گفتند: شيخ را كجا ميخواهى ببرى؟
بهتدريج به جمعيت معترض افزوده شد و چند نفر پليس هم به كمك پليس دستگيركننده من آمدند. كم كم دو گروه داشتند با هم درگير ميشدند كه خادمان حرم آمدند و يك راهحل ميانه را پيشنهاد كردند. آنها گفتند: شما شيخ را در يكى از اتاقهاى حرم نگه داريد تا رئيسپليس بيايد و درباره او تصميم بگيرد. اين، ظاهر قضيه بود و آنها ميخواستند شب، پس از پراكنده شدن مردم، مرا به پليس تسليم كنند.
براى اينكه مردم دائما از حالم باخبر باشند و متفرق نشوند، پشت شيشه اتاق ايستاده بودم. مردم هر لحظه تعدادشان زيادتر ميشد. در اين هنگام، فردى كه لباس پهلوى بر تن داشت و كلاه شاپو سرش بود و بعدها فهميدم «احتشام رضوى» است، به ميان مردم آمد و گفت: اى مردم! شما كه درحدود چهل هزار نفريد، از چهار نفر پليس ميترسيد؟ چرا به اينها حمله نميكنيد تا شيخ را آزاد كنيد؟ بعد در حالى كه فرياد يا حسين عليهالسلام ميزد، كلاه شاپوى خودش را به زمين زد و گفت: لعنت بر اين كلاه و به طرف اتاق پيش آمد. مردم نيز همراه او آمدند. پليس مجبور به فرار شد و مردم مرا بر شانههايشان گرفته، با صلوات و شعار مرگ بر پهلوى و مرگ بر انگليس، به مسجد گوهرشاد منتقل كردند و بر روى منبر مسجد گذاشتند. در ميان اين غوغا، رئيس اطلاعات شهربانى، خودش را به منبر رساند و به من گفت: شيخ! صحبت نكن. اينجا بود كه مردم به او حمله كردند و او را زير مشت و لگد گرفتند. آن طور كه در همان زمان فهميدم، آن شب به رضاشاه تلگرام كرده بودند كه شخصى به نام بهلول، بر حكومت شوريده و در مسجد گوهرشاد، تحصن كرده، دستور چيست؟ او هم با آن روحيه قلدرمآبانه خود جواب داده بود: بهلول ديگر كيست؟ مسجد چيست؟ به اشد وجه به آنها حمله كنيد! فرداى آن روز، هنگام اذان صبح كه جمعه هم بود، صداى شيپور آمادهباش را كه از داخل پادگان نواخته ميشد، شنيدم.
سرانجام هنگامي كه ما در حال خواندن دعاى ندبه بوديم، حرم و مسجد را محاصره كردند و پس از آن، سربازان به ما حمله كردند. وقتى دستور آتش داده شد، يكى از افسران، خودكشى كرد تا مجبور به كشتن مردم نشود. يكى ديگر از سربازان مسلمان، به يكى از افسران شليك كرد و او را كشت. اين حادثه، موجب شد كه فرمانده لشكر، از تمرد سربازان ديگر بترسد و دستور عقبنشينى بدهد. بعد از دستور او، راه ورود به صحن و مسجد باز شد. هنگام عقب نشينى سربازان، مردم سه نفر از آنها را دستگير كردند و 17تفنگ هم از آنها به غنيمت گرفتند. به هر حال، جنگ اول با موفقيت ما تمام شد و آنها به لحاظ مسائل سياسى، عقبنشينى كردند و از ما مهلت گرفتند كه سه روز به حال سكوت باشيم تا خواسته ما برآورده شود. در مرحله اول، 14نفر از ما شهيد شدند. روز بعد از حمله اول، تظاهرات مردمي در خيابانهاى مشهد، در جهت تأييد ما و مخالفت با رژيم رضاخان، برقرار شد. مردم در تهيه مايحتاج ما، خيلى كمك كردند. رژيم براى كاستن از اين علاقه و اعتقاد مردم به ما، عدهاى از افراد فاسق و دزد را به حرم فرستاد تا اموال زائران را بربايند و با نسبت دادن اين دزدىها به نيروهاى ما، انقلابيون را بدنام كنند. پليس در جواب اشخاصى كه اموالشان به سرقت ميرفت، ميگفت: الان شيخ بهلول حرم را در اختيار گرفته، برويد اموال خود را از او بخواهيد؛ البته وقتى اين افراد نزد من ميآمدند، از اموالى كه افراد مؤمن براى قيام هديه كرده بودند، به آنها ميدادم. من وقتى ديدم كه بازار جيببرى به شكل غيرمنتظرهاى در حرم گرم شده، به منبر رفتم و گفتم: اى جيببرها! شما سالهاست كه به اين كار عادت كردهايد؛ اما در اين روزها يك بار هم كه شده، براى رضاى خدا، با تعطيل كردن دزدى خود، براى ما مشكل درست نكنيد؛ آخر هم دست به دعا برداشتم و گفتم: خدايا! دزدانى را كه در اين روزها از دزدى اجتناب ميكنند، با شهداى روز جمعه محشور فرما كه مردم آمين گفتند. از آن لحظه به بعد، جيببرى در بين زائران قطع شد. بعدها شنيدم كه دزدها، تعطيلى كارشان را به مدت موقت، تصويب كرده بودند.
طبعاً پرسش بعدى ما، سئوال از بستر و كيفيت فاجعه مسجد گوهرشاد است؟
تقريباً ساعت 12نيمه شب بود كه با توجه به اخبار متوجه شديم، لشكرى را با امكانات سهمگين بسيج كردهاند تا نيروهاى مردمي از شهرها و دهات اطراف به ما نپيوندند. هواپيماهاى جنگى در پايگاهها، در حال آمادهباش بودند و توپ و تانكها، به طرف صحن و مسجد، هدفگيرى شده بودند. من چون به كمك نيروهاى مردمي اطمينان داشتم، تصميم گرفتم كه عقبنشينى نكنم؛ از اين رو، به جمعآورى نيروها و آماده كردن آنها براى دفاع پرداختم. در هر در ورودى به مسجد و حرم، نيروهاى مسلحى را به رهبرى فردى كه به او اطمينان داشتم، گماشتم و مهمترين در ورودى را به كسى سپردم كه بعدها فهميدم او خيانت كار بوده است.
سرانجام نيروهاى رژيم، قبل از اذان صبح، دست به عمليات زدند و مواضع ما را با توپ و تفنگ متلاشى كردند. نيروهاى ما با همان سلاح سبكى كه در اختيارشان بود، مقاومت كردند. متأسفانه در اين ميان، آن فردى كه فرماندهى در ورودى اصلى را به او سپرده بودم، به نيروهاى تحت فرماندهى خود گفت: بهلول و ياران او ديوانه هستند؛ برويم دنبال زندگىمان و آن موقعيت مهم را رها كرد و دشمن هم از همان موضع نفوذ كرد. با از دست رفتن آن جبهه مهم، تصميم گرفتيم تا از مسجد عقبنشينى كنيم و با رفتن به بيرون شهر، به نيروهاى مردمي كه از روستاها ميآمدند، ملحق شويم.
در اين واقعه چند نفر شهيد شدند؟
هنوز پس از سالها، كسى از تعداد دقيق شهداى مسجد گوهرشاد، مطلع نيست؛ اما چيزى كه من پس از سالها بهطور قطعى ميتوانم بگويم، اين است كه حداقل در آن روز، 300نفر شهيد و 900نفر مجروح شدند؛ البته دولتىها هم حدود 30 تا 40كشته دادند. عمّال رضاخان، بسيارى از مجروحين را در حالى كه هنوز زنده بودند، در كنار شهدا، در گورهاى دستهجمعى دفن كردند.
تعقيب و گريز به كجا انجاميد؟
در خلال تعقيب، از 25نفرى كه همراه من بودند، 6نفر شهيد و 5 نفر زخمي شدند. آنجا بود كه دانستم ما نميتوانيم به شكل دستهجمعى فرار را ادامه دهيم؛ از اين رو، به آنها گفتم كه متفرق شويد و هر كس كه ميتواند، خود را نجات دهد. 4نفر از باوفاترين آنها با من ماندند. داخل كوچهاى شديم؛ ديديم در خانهاى باز است و خانمي در برابر در ايستاده، به ما گفت: كجا ميرويد؟ يكى از ما گفت: ما از كشتار مسجد فرار كردهايم. خانم سئوال كرد: شيخ بهلول كجاست؟ او سالم است؟ يكى از همراهان به من اشاره كرد و گفت: اين همان شيخ است. خانم گفت: بفرماييد داخل خانه. وقتى فردا صبح اين خانم داشت از منزل بيرون ميرفت، به او گفتم: اخبار شهر را جمعآوري كن و براى من بياور. حدود ساعت 10صبح بود كه او برگشت و گفت: در تمام شهر مأموران به دنبال شيخ بهلول ميگردند و ميخواهند خانهها را به نوبت بازرسى كنند. من ديگر صلاح ندانستم در خانه آن زن بمانم و از همراهانم خواستم كه بدون سلاح، به شهر برگردند و به امور روزمره خود مشغول شوند، خودم نيز به روستاى «سيسآباد» و پس از آن، به طرف افغانستان حركت كردم.
به عنوان عنصرى كه در مقطع كشف حجاب رضاخانى، به مقابله با اين توطئه تبهكارانه برخاستيد، چه وجه شباهتى ميان كشف حجاب آن روز و برخى از تبليغات امروز ميبينيد؟
بارزترين شباهت ميان اين دو، سرسپردگى فكرى و فرهنگى به اجانب است و دقيقا به همان دليل كه مبلغان آن روز كشف حجاب، در تحقق هدفشان شكست خوردند، اينها هم نتيجهاى نخواهند گرفت. طبع و ميل اوليه مردم اين سرزمين، مراعات عفاف و احكام دين است و اين حالت، آنچنان در وجود مردم ما، بهويژه زنان، ملكه شده كه هيچ عاملى نميتواند آن را از بين ببرد. ممكن است؛ به خاطر اعمال برخى از سياستها، برخى افراد بى بندوبار و لاابالى، براى رفتارهاى غيراخلاقى خودشان ميدان پيدا كنند؛ اما عموم مردم، به همان دليل كه گفتم، به اين جريان متمايل هستند.
منبع: خبرگزاری فارس
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |