۱۳۸۹/۵/۷
اگر خاطرات هفته‏هاي قبلم را خوانده باشيد، لابد ماجراي من و استخر محله‏مان را به ياد مي‏آوريد.
استخر خراب و بي‏استفاده‏اي كه دور تا دورش را پيچك‏هاي ياس پوشانده بود. پيچك‏هاي ياسي كه لابه‏لاي تور فلزي بلندي پيچيده بودند و خب اگر از مشتري‏هاي ثابت ماجرا‏هاي من باشيد شايد يادتان بيايد كه من يك راه مخفي از لاي پيچك‏ها به داخل استخر پيدا كرده بودم. روزهايي هم كه دوستانم به خاطر گرماي هواي تابستان براي بازي كردن بيرون نمي‏آمدند، اين استخر عزيز مي‏شد تنها هم بازي مني كه روزهاي تعطيل توي كوچه ولو بودم.
راستش را بخواهيد وقتي مي‏رفتم توي آن استخر، با اينكه تنها بودم، حسابي سرم گرم مي‏شد. مدتي قورباغه‏ها را اذيت مي‏كردم، كمي توي رختكن خراب شده آن دنبال گنج مي‏گشتم و بعد هم توي علف‏هاي بلند و خشكش كه تا كمرم مي‏رسيد، بازي مي‏كردم.
بعضي وقت‏ها مخصوصا روزهاي بلند تابستان، بازي‏هاي خاصي بين بچه‏هاي محل، پرطرفدار مي‏شد. يكي از آن بازي‏ها دزد و پليس بود. علف‏هاي بلند محل براي مخفي شدن جاي مناسبي به حساب مي‏آمد اما علف‏هاي توي استخر، خشك‏تر از آن بود كه آدم بتواند وسطش غلت بزند.
يك روز كه من از زور بيكاري و تنهايي باز هم از دريچه مخصوص خودم وارد استخر شده بودم، اتفاق خاصي برايم افتاد كه مرا حسابي ترساند و تا مدت‏ها از خاطرم نرفت!
آن روز دوچرخه‏ام را بيرون استخر به ياس‏ها تكيه داده بودم و با يك قوطي كبريت پر كه به‏طور اتفاقي در جيبم مانده بود، وارد استخر شدم. اول كمي با كارهاي معمولي خودم را سرگرم كردم تا اينكه يك دفعه ياد كبريتي افتادم كه با خودم آورده بودم. كبريت را از جيبم درآوردم و نمي‏دانم با چه عقلي يك دفعه تصميم گرفتم ببينم علف‏هاي خشك دور استخر چه طوري آتش مي‏گيرند. شايد با خودم فكر مي‏كردم كه تا يك تكه از آن آتش بگيرد مي‏توانم به سرعت خاموشش كنم.
اين بود كه كبريت را از جيبم در آوردم و اتفاقي كه نبايد بيفتد، افتاد!
لابد مي‏توانيد حدس بزنيد كه از چه اتفاقي حرف مي‏زنم. با آتش گرفتن يك تكه از علف‏ها يكدفعه و با سرعت عجيبي قسمت زيادي از علف‏هاي توي استخر آتش گرفت. حتما از خودتان مي‏پرسيد كه من بعد از اين اتفاق چه كار كردم.
راستش را بخواهيد خيلي ترسيدم، به حدي كه از ترس مي‏لرزيدم. به سرعت از دريچه ياس‏ها بيرون رفتم و با عجله سوار دوچرخه‏ام شدم و در حالي كه به‏خاطر ترس فراوان حتي نمي‏توانستم دور و برم را درست ببينم ركاب زدم و خودم را به خانه رساندم. وارد حياط كه شدم، مادرم داشت مي‏آمد بيرون، همين كه چشمش به من افتاد، گفت چي شده؟‏ها؟ چكار كردي؟ گفتم: هي... هيچي. اما مگر آدم مي‏تواند به مادرش دروغ بگويد. چند دقيقه بعد همه ماجرا را براي مادرم تعريف كرده بودم و او هم داشت با اخم نگاهم مي‏كرد.
بعد به سرعت دستم را گرفت و با هم به سمت استخر راه افتاديم. همه‏اش به اين فكر مي‏ كردم كه نكند آتش به ياس‏ها رسيده باشد و محله را در حال سوختن ببينم. اصلا توان قدم برداشتن نداشتم اما مادرم دستم را گرفته بود و با خود به سمت جلو مي‏‏برد.
گفتم: الان اگه بريم همه مي‏فهمند‏ها...
گفت: بايد هم بفهمند!
گفتم: خب، اگه بفهمند كه خيلي بد مي‏شه...
گفت: بعضي وقت‏ها بايد مشكلات رو يه جور ديگه حل كرد، آتيش پاره!
يه استخر رو آتيش زدي، مي‏خواي كسي هم نفهمه؟ بدهم نشد؟
بايد محكم بري جلو و راستش رو بگي. يه آدم راستگوي شجاع اگه استخر هم آتش زده باشه قابل احترامه، اما يه ترسوي دروغگو چي؟ تو كه ترسو نيستي نه؟!
گفتم: نه،‌نيستم ...
البته بين خودمان بماند كه خيلي ترسيده بودم.
هرچه به استخر نزديك‏تر مي‏شديم، وحشت من هم بيشتر مي‏شد. تا اينكه از پيچ كوچه گذشتيم و محوطه استخر ديده شد... اما از آتش خبري نبود! يك نفس راحت كشيدم. هرچند هنوز ممكن بود كه ياس‏ها جلوي ديدن آتش را گرفته باشند. جلوتر رفتيم و من خودم را از دريچه به آن طرف كشاندم و ديدم اي بابا اصلا آتشي در كار نيست. احتمالا همان موقعي كه من در حال فرار بودم، آتش هم در حال خاموش شدن بوده، چقدر بيخود ترسيده بودم و چه عذاب وجداني را تحميل كرده بودم! آمدم بيرون و به مادرم گفتم: خاموش شده! مادرم هم از دريچه نگاهي كرد و وقتي خيالش راحت شد، دستم را گرفت تا با هم به خانه برگرديم. وقت آمدن چقدر مي‏ترسيدم اما حالا كه برمي‏گشتيم، چقدر خوشحال بودم! بعد همه چيز درست شده بود و من دست در دست مادرم، شلنگ و تخته مي‏انداختم و به سمت خانه مي‏رفتم. همه چيز درست شده اما من به اين فكر مي‏كردم كه بهتر بود به جاي فرار كردن، طور ديگري با مشكلم برخورد مي‏ كردم؟!
محمد سعيدي


امتیاز :
 
بازديد : ۱۸۱ مرتبه


PDF
آرشيو روزنامه
نظرسنجي
بهبود سایت
نظر شما برای افزایش یا بهبود امکانات سایت چیست؟
تقويم
۲۰
پنج شنبه
بهمن ماه ۱۳۹۰
۹ فوریه ۲۰۱۲
خبرنامه

افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی