چشمان خيس و گريان به جادهاي خيس و تاريك دوخته شده است تا از امتداد جادههاي دور، مولاي سبزپوش از راه برسد و دستان سرد و بيپناه را پناهگاه باشد، مولايي كه هر جمعه به اشتياق ديدارش تمام لحظهها را تا عصر انتظار، مشتاقانه ميشماريم و به انتظار جمعهاي ديگر كه جمعه انتظار نباشد،
چشم به آسمان ميدوزيم!

نميدانم چرا حس ميكنم هميشه نگاهم ميكني، بيآنكه بدانم از كدامين سرزميني تو آنقدر مهرباني كه با وجود آنكه لبريز از گناهم، دستم را ميگيري!
آري، درست حدس زدهام، تو همان صاحب جمعههاي سوت و كوري.
مهناز نظري
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |