حالا ديگر خيلي ها شيخ را مي شناسند. بعضي كرامات او را هنوز هم به چشم مي بينند. براي همين است كه ديگر كنار قبر او هم جايي براي نشستن و خواندن فاتحهاي پيدا نمي كني. براي آن ها كه نمي شناسندش ميگويم: در ضلع شمالي صحن انقلاب همان پايين پا جمعيتي را مي بيني كه كنار قبري نشسته اند. هركسي به نيتي. قبلا قبر درست زير پاي زائران بود. حالا هم هست، فقط جاي سنگ آن را عوض كرده و گذاشته اند روي ديوار همان كنار. تأمل نكن. همان جا از روبهرو به امام سلام و عرض ادب كن و بنشين كنار قبر شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني و بهره اي ببر از نورانيت آن بزرگ مرد الهي.

مولود مبارك
مرحوم ملا علی اکبر که فرزند پسر نداشت، عهد کرده بود که به اعتاب مقدسه مشرّف و متوسل شود تا خداوند پسری به او کرامت فرماید، این سفر در سال یازدهم از خدمت او به مرحوم حاج محمد صادق تخته پولادی اتفاق افتاد و همان زمان عيال او به طفلي آبستن شد و حاجی قبل از تولّد فرزند به او بشارت پسری داد و سفارش کرده بود که آن پسر را
« حسنعلی» نام گذارد.
مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی شب دوشنبه و یا جمعه نیمه ماه ذی القعدة الحرام سال 1279 هجری قمری در اصفهان در محلّه معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است، دیده به جهان ميگشاید.
تربیت دینی در خردسالی
خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل ميكند:« بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق تخته پولادی، مشرّف شدم.
در این هنگام کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد آن را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم.
پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نميدانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل ميگردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم.
استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت به هر کجا که باید ميرسیدی رسیدی.»
مرحوم حاج شیخ حسنعلی از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار ميماند و روزها همه روز، به جز روزهاي حرام، روزه ميگرفت.
احاطه بر علوم
معتقد بود که بعد از علم توحید و ولایت و احکام شریعت(فقه) که تعلّم آن واجب است، تحصیل سایر علوم نیز لازم و ممدوح و جهل به آنها ناپسند است و مراد از حرمت برخی از علوم و فنون، استعمال آنهاست، نه تحصیل و تعلم آنها.
سفرهای جناب شیخ
مرحوم نخودکی در سال 1303 هجری قمری به عزم مشهد مقدس قدم به راه گذارد و این نخستین سفر ایشان به آن شهر منّور بود که به قصد زیارت مرقد مطهّر حضرت علیبنموسیالرضا(ع) صورت پذیرفت.
مدت توقف ایشان در شهر مقدس مشهد از یکسال کمتر به طول ميانجامد.
در سال 1311 هجری قمری برای دومین بار، به ارض اقدس رضوی مسافرت و تا سال 1314 در آن شهر توقف ميکند. در این مدت در مدرسه حاج حسن و فاضل خان سکنی ميگزیند ولی برای اشتغال به امور معنوی، حجره ای نیز در صحن عتیق به اختیار خود داشت.
در همین سفر، در مدتی بیش از یکسال، هر شب ختمی از قرآن مجید در حرم حضرت رضا(ع) قرائت ميکرده و روزها در محضر علماء زمان به کسب علوم ظاهر همت گمارده است.
مرحوم نخودکی ميگويد :« در همین سفر در آن زمان که در صحن عتیق رضوی به تزکیه مشغول بودم، روزی پیری ناشناس بر من وارد شد و گفت: یا شیخ دوست دارم که یک اربعین، خدمتت را کمر بندم.
گفتم: مرا حاجتی نیست تا به انجام آن پردازی. گفت: اجازه ده که هر روز کوزه آب را پر کنم. به اصرار پیر تسلیم شدم!
هر روز علی الصباح به در اطاق ميآمد و ميایستاد و با کمال ادب ميخواست تا او را به کاری فرمان دهم و در این مدت هرگز ننشست.
چون چهل روز پایان یافت، گفت: یا شیخ من چهل روز ترا خدمت کردم، حال از تو توقع دارم تا یک روز مرا خدمت کنی. در ابتدا اندیشیدم که شاید مرد عوامی باشد و مرا به تکالیف سخت مبتلا کند، ولی چون یک اربعین با اخلاص به من خدمت کرده بود، با کراهت خاطر پذیرفتم.
پیر فرمان داد تا من در آستانه اتاق بایستم و خود در بالای حجره روی سجّاده من نشست و فرمان داد تا کوره و دم و اسباب زرگری برایش آماده سازم. این کار با آنکه بر من به جهاتی شاق و دشوار بود، به خاطر پیر انجام دادم و لوازمی که خواسته بود فراهم ساختم.
دستور داد تا کوره را آتش کنم و بوته بر روی آتش نهم و چند سکّه پول مس در بوته افکنم و آنگاه فرمود آنقدر بدمم تا مسها ذوب شود. از ذوب آن مسها آگاهش کردم.
گفت: خداوندا، بحق استادانی که خدمتشان را کردهام، این مسها را به طلا تبدیل فرما و پس از آن به من دستور داد بوتــــه را در« رجه» خالی کن و سپس پرسید در رجه چه ميبینی؟
دیدم طلا و مس مخلوط است. او را خبر دادم. گفت: مگر وضو نداشتی؟
گفتم: نه. فرمود تا همانجا وضو ساختم و دوباره فلز را در بوته ریختم و در کوره دمیدم تا ذوب شد و به دستور وی و پس از ذکر قسم پیشین، بوته را در « رجه» ریختم، ناگهان دیدم که طلای ناب است.
آن را برداشتیم و باتفاق، نزد چند زرگر رفتیم. پس از آزمایش، تصدیق کردند که زر خالص است. آنگاه طلا را به قیمت روز بفروخت و گفت: این پول را تو به مستحقان ميدهی یا من بدهم؟
گفتم: تو به این کار اولی هستی. سپس با هم به در چند خانه رفتیم و پیر پول را تا آخرین ریال به مستحقان داد، نه خود برداشت و نه به من چیزی بخشید و بعد از آن ماجرا از یکدیگر جدا شدیم و دیگر او را ندیدم.»
برنامه جناب شیخ در مشهد
شيخ طبيب هم بود. او قانون ابوعلی سینا را را نزد طبیب معروف و مشهور عصر مرحوم حاج میرزا جعفر طبیب تحصیل كرده بود.
فرزند ايشان نقل ميکند : پدرم، در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان؛ آماده بود.
روزی عرضه داشتم: خوبست برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود.
فرمود:«پسرم، لیس عند ربّنا صباح و لا مساء: آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت ميکند، نباید که وقتی معین کند.»
وصایای جناب شیخ
فرزند ایشان نقل ميکند: ایشان وصایای خویش را به شرح زیر به من فرمودند:
... بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی ميکشم.
بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا ميشود که به عکس انجام مستحبات، مرتبه او را ترقی ميبخشد.
بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیدهام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به فرزندان ارجمند رسول اکرم(ص)است.
اکنون پسرم، تو را به این چیزها وصیت و سفارش ميکنم: اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که ميتوانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامي بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود. »
در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدميميگردد.
فرمود: « چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.
سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفهای نیست.
چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجـــم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.»
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز ميدارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:
«تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است.»
مدتها بود که پدرم بنا به مقتضیاتی در شهر مشهد سکونت نداشت و معمولاً در حومه شهر، ابتدا در ده نخودک و سپس در ده سمرقند ساکن بودیم.
رحلت
خبر رحلت آن عارف بزرگ و آن عالم ربانی به سراسر شهر فرا رسید و انبوه جمعیت برای ادای احترام و تودیع او و انجام مراسم مذهبی گرد جنازهاش حاضر شدند.
جنازه آن فقید علم و معرفت بر روی هزاران دست از ارادتمندان اندوهگین و سوگوارش، از محله سعد آباد مشهد در خیابانهای شهر که عموماً به حال تعطیل درآمده بود، عبور ميکرد تا به ده « سمرقند » به محل سکونتشان رسید در آنجا بر حسب وصیّت اش در آب روان غسل داده شد.
در این هنگام دسته های بزرگ سینه زنان که سالها از حرکت ایشان ممانعت ميشد، در سوگ آن مرد جلیل، راه افتاد و جنازه در میان غمی جانکاه، پس از غسل و کفن به شهر حمل گردید و پس از طواف به دور مرقد منور حضرت ثامن الحجج (ع)، در همان نقطه از صحن عتیق که خود پیش بینی و سفارش فرموده بود، در خاک آرمید.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |