كتاب، همچنان مهمترين واسطه يا رسانهاي است كه به معرفي يك نويسنده ميپردازد. در واقع هرچقدر هم كه آثار يك نويسنده در نشريات چاپ يا آثارش شفاهي در نشستها و همايشها خوانده شود، بازهم اين چاپ كتاب است كه به نويسندگي نويسنده رسميت ميبخشد. در اين راستا ميبينيم كه سربرآوردن اينترنت و عرصههاي مجازي نيز، با وجود ويژگيها و مزايايي چون عدم مميزي و هزينه اندك، چيزي از جايگاه كتاب در نزد همگان كم نكرده است. بيترديد دلايلي از اين دست، انگيزههاي زيادي به اهالي قلم ميدهد تا براي عرضه آثار خود به مخاطبان در پي چاپ كتاب باشند.

با اين همه چاپ نخستين كتاب هر نويسنده، دشواريها و همچنين پيامدهايي خواهد داشت كه ممكن است طعم شيرين نويسندگي را به كام صاحب كتاب تلخ كند. گزارش زير شرح ديدگاههاي سه تن از نويسندگان مشهدي پيرامون همين مسئله است كه با هم ميخوانيم:
شيوا مقانلو، رسيدن به حدي از استاندارد را مهمترين مسئله براي چاپ كتاب اول ميداند. او ميگويد: من نخستين كارم را با ناشري معتبر قرار داد بستم و براي آن دستمزد هم گرفتم، بنابراين استاندارد ديگري را نميپذيرم. برخي ناشران براي كار اول حقالتاليف پرداخت نميكنند يا ممكن است از نويسنده يا مترجم بخواهند كه بخشي از هزينههاي چاپ كتاب را متقبل شود. به نظر من اينگونه كاركردن، اشتباه است. اگر شما خود به كار خود احترام بگذاريد، به كتابتان شخصيت ببخشيد و كتاب هم به حدي از استاندارد رسيده باشد، ناشران هم آن را قبول ميكنند.
وي ميافزايد: تعداد ناشران بسيار زياد شدهاست،هرچند اين افزايش كمي به معناي اين نيست كه همگي صاحب اعتبار هستند. با اين حال كتابي كه روي پاي خود بايستد، ناشر پيدا خواهد كرد ولو آن ناشر يك ناشر خوب گمنام باشد. از طرفي متاسفانه در دو سال اخير ديده ميشود كه ناشران مطرح كتابهايي را - كه كارهاي اول نويسندگان هم در ميان آن هست- به چاپ ميرسانند كه خيلي از آنها در حد نام آن ناشر نيست. فارغ از بحث آسيبشناسانهاي كه ميتوان در اين باره عنوان كرد، توجيهاتي نيز از سوي ناشر آورده ميشود؛ به عنوانمثال با توجه به طولاني شدن روند دريافت مجوز، گاه آنها ناچار ميشوند 100كتاب به اداره ارشاد ارائه دهند تا بتوانند 50عنوان در طول سال منتشر كنند.
نويسنده مجموعه داستان «كتاب هول» در مجموع انتشار كتاب نخست را مثبت ميداند و توضيح ميدهد: با انتشار اولين كتاب، شما به طور رسمي وارد عالم كتاب ميشويد و نوشتن براي دل خود بعد از اين، جنبه رسمي و بيروني مييابد. البته اين نبايد باعث متوهم شدن صاحب اثر شود؛ اينكه با چاپ يك كتاب 70-60 صفحهاي ديگر حتما اسمش نويسنده است! نويسنده شدن شرايط زيادي دارد؛ شرايطي مانند تعداد كتاب، شمارگان آن، روند نوشتن و استمرار در آن.
مقانلو با تصريح بر اينكه، اگر پيامدي منفي بر چاپ كتاب مترتب باشد، به خود بحث كتاب مربوط نيست، ميگويد: گاهي ممكن است نويسندهاي از نقدها چنان سرخورده شود كه بگويد ديگر سراغ كتاب بعدي نخواهم رفت. يا برعكس امكان دارد نقدها آنقدر مثبت باشد كه او از كتاب دوم بترسد و نوشتن آن را به زماني موكول كند كه بتواند كاري در حد كتاب اولش بنويسد. گاهي هم عواملي ديگر به نااميدي و سرخوردگي نويسندگان جوان ميانجامد؛ عواملي مانند ديده نشدن كتاب بسيار خوبي كه نويسندهاش وارد يك سري لابيها و باندبازيهاي فراواني كه در ادبيات ايران موجود است، نميشود؛ يا فاجعه قلمداد كردن برگزيده نشدن كتاب نويسنده در جشنوارهها و حواشياي از اين دست. چاپ كتاب را مثبت ميدانم به شرط اينكه مولف آنقدر محكم بوده و توانايي دروني داشته باشد كه كار خود را فارغ از پيامدها و حواشي ماجرا پيش ببرد.
سعيد طباطبايي با وجود اينكه مشكلات چاپ كتاب اول را نسبت به گذشته كمتر ميداند، معتقد است: مهمترين مشكل اين است كه ناشر از ديد اقتصادي به نويسندهاي كه تا به حال كتاب چاپ نكرده به راحتي اعتماد نميكند، زيرا نويسنده اسم و رسمي ندارد و جز در مواردي استثنايي، كتاب او فاقد بازار است. ناشر بايد ريسك كند و بديهي است كه مميزي سختگيرانهتري براي پذيرش انتشار كتاب چنين نويسندهاي روا خواهد داشت.
وي در ادامه اظهار ميدارد: پس از انتشار كتاب اول، باز مسائلي وجود دارد كه در اين باره ميتوان به معرفي درست كتاب، توجه رسانهها، نقد و بررسي به وسيله منتقدان و... اشاره داشت. خوشبختانه نسبت به مثلا 10 سال پيش شرايط تا اندازهاي براي نويسندگان آسانتر شده است. در دهه گذشته، ناشران بزرگ كار يك نويسنده جوان را چاپ نميكردند و تنها به نويسندگان نامدار توجه داشتند. اگر احيانا نويسنده حاضر بود هزينهاي براي چاپ اثرش پرداخت كند يا ناشري كم اعتبارتر براي اين كار هزينه ميكرد، بازار استقبال چنداني نشان نميداد. شرايط بهنحوي بود كه رسانهها به هيچ وجه كار را پوشش نميدادند، منتقدان كتاب را نميخواندند و در مجموع اعتمادي وجود نداشت. به عبارتي كتاب تنها چاپ و منتشر ميشد اما باقي مراحل عرضه آن باقي ميماند.
طباطبايي تصريح ميكند: تقريبا از اوايل دهه كنوني، اعتماد به نسل جوان افزايش يافته است چون بيشتر اين جوانان فعال در عرصه ادبيات وارد روزنامهها و رسانههاي گوناگون شده و با در اختيار گرفتن آن، به كار خود و رفقاي خود اهميت دادهاند. در نتيجه ديگر كتابهاي اول يا دوم نويسندگان ناديده گرفته نميشد و برخي از آنها نيز بسيار صاحب اعتبار شده، بسيار فروش كرده و حتي جوايزي در پي داشته است.
نويسنده مجموعه داستان «طرحي براي يك اپرا» در عين حال خاطرنشان ميكند: اما يك سري مشكلات همچنان باقي است. عرصه ادبيات هم مانند هر عرصه ديگري ميدان رقابت است، يعني دليلي ندارد هر نويسندهاي كه اولين كتابش را مينويسد مورد استقبال ناشر، مخاطب، رسانه و منتقد قرار گيرد. از ميان اين نويسندگان، عدهاي معدود بايد باشند كه مورد توجه همه اينها واقع شوند و در واقع بتوانند بازار را به دست بگيرند.
حسين كوشامنش هم مشكلات چاپ كتاب اول را براي شعر و داستان يكسان ميداند و ميگويد: بحث اين نيست كه ناشر پيدا نميشود. ممكن است مولف، ناشري را بيابد كه از وسوسه چاپي كه معمولا همه براي كتاب اول به آن دچارند، مورد سوءاستفاده قرار بگيرد و هزينه گزافي به او تحميل شود و مشكلات ديگري برايش به وجود آيد.
وي ميافزايد: مشكل عمده تازه پس از چاپ كتاب، خودش را نشان ميدهد، ناشر تنها كار را چاپ ميكند و توزيع آن به گردن نويسنده ميافتد. اين افراد بايد اقبال بلندي داشته باشند كه بتوانند هزينههاي كتاب را برگردانند.
نويسنده داستان بلند «اقليما» در ادامه ميگويد: كتابفروشها كاملا برخوردي بازاري مآب دارند، حتي نميپذيرند كتاب را به صورتي اماني از نويسنده بگيرند و بفروشند. انتشار كتاب اول تنها ويژگي مثبتي كه دارد اين است كه صاحب آن بتواند خود را در جامعه آماري گستردهتر محك بزند، به شرط اينكه كتاب به دست خواننده برسد والا با وجود مشكلات ياد شده، من در مجموع پيامد مثبتي براي آن نميبينم.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |