پدر و مادرش با چه شوقي خبر قبولي او را بين در و همسايه پخش كردند. چشمهاي پدرش پر اشك شده بود. با خود فكر ميكرد، همه چيز درست شده است، پسرش از گردنههاي خطرناك جواني عبور كرده؛ حالا ديگر دانشجوست و آيندهاش تضمين شده.

اما آيا تازه امتحانهاي زندگي شروع نشده بود؟ امتحان درسهايي كه بايد از كودكي آموخته و مرور ميشدند.
اعتياد دانشجويي مسئلهاي است كه در همه جوامع، معضل قابل توجهي تلقي ميشود،معضلي كه ميتواند آينده جوامع بشري را تهديد كند.
آرش.م جوان تحصيلكردهاي است كه در روزهاي دانشجويي مواد مخدر را تجربه كرده و معتاد شده و حالا مدتي است كه اعتيادش را كنار گذاشته و مواد مخدر را ترك كرده است.
آرش ميگويد كه در اواخر روزهاي اعتيادش به كراك روي آورده بوده و زندگياش به سرعت رو به نابودي ميرفته است. از او ميپرسم:
عواملي در روي آوردن تو به مواد مخدر موثر بود؟
من از كودكي در محيطي زندگي كردهام كه در اطرافم افراد تحصيلكردهاي كه به مواد مخدر اعتياد داشتند كم نبودند و من فقط خوشيهاي آنها را ميديدم. عصرها مينشستند، ميگفتند و ميخنديدند، اما مشكلاتي را كه خارج از آن دو ساعت مصرف داشتند، نميديدم و فقط با ساعات نشئگي آنها روبهرو بودم. با خماري و مشكلات اجتماعي خاصي كه با آن مواجه بودند آشنايي نداشتم. اعتياد براي من يك مسئله عجيب و قبيح نبود و اين طرز فكر، زمينههاي آلودگي به مواد مخدر را در جواني براي من به وجود آورد.
از چه سني شروع به مصرف مواد مخدر كردي؟
از سني كه وارد دانشگاه شدم. با آزادي بيشتري كه خانواده براي من به عنوان يك مرد مستقل قائل شدند، اولين مصرف من در سن 19 سالگي بود.
اولين بار چه چيزي مصرف كردي؟
ترياك.
دفعه اول چگونه اتفاق افتاد؟
يادم ميآيد كه با چند نفر از دوستانم رفته بوديم خانه يكي از اقوام كه صاحبخانه حضور نداشت. مشغول گفتگوهاي دوستانه بوديم كه يك نفر پيشنهاد داد ترياك بكشيم و من انگار براي قبول اين پيشنهاد كاملا آماده بودم، پذيرفتم و لذتي كه براي اولين بار به ما دست داد باعث شد كه دفعه دوم و سوم و ... با فاصله خيلي كمي مصرف كنم.
دفعات اول مصرف چه حسي داشتي؟
براي اولين بار لذتي به من دست داد كه به راحتي نميشد از آن گذشت و شايد به همين دليل است كه ميگويند حتي براي يك بار هم نبايد سراغ مواد مخدر رفت. البته كمي پس از آن ديگر از آن لذت هم خبري نبود، آن لذت تبديل به يك احتياج روزانه و بعد يك نياز دردآور ساعت به ساعت شد. ولي در دفعات اول ميتوانستيم حتي از قدمزدن در سرماي زمستان هم لذت ببريم و شايد همه اينها موثر بود.
مدرك تحصيليات چيست؟
ليسانس دارم.
اعتياد در تحصيلات تاثير نگذاشت؟
اوايل فكر ميكردم، براي بيداري در شب امتحان كمكم ميكند اما بعدها تمام وقت من به كشيدن مواد ميگذشت كه ديگر حتي وقتي براي كلاس رفتن هم نداشتم، چه برسد به اين كه در خانه هم درس بخوانم و همين كه در محيط دانشگاه كمكم تبديل به گاو پيشانيسفيد ميشوم خودش باعث ميشد براي فراموشكردن اين مسئله بيشتر مصرف كنم. من تحصيلاتم را با بدبختي تمام كردم.
چه چيزي باعث شد كه به فكر ترك مواد بيفتي؟
براي جواب دادن به اين سئوال بايد تمام آن سالهاي دردناك را برايتان تعريف كنم، اما تنها سعي ميكنم چند خاطره تلخ آن روزها را بگويم. فكر كنيد سر صبح با خماري و درد شديد از خواب بيدار شدهايد و بايد به دانشگاه برويد، به چندين فروشنده تلفن ميكنيد اما يك جمله ثابت ميشنويد كه تلفن مشترك مورد نظر خاموش است؛ نميدانيد اين جمله يك معتاد را چقدر عصبي ميكند.
يك شب، در زمستان خيلي سرد، چند سال پيش مجبور شدم با دمپايي و يك پيراهن سريع بروم سر كوچه كه كراك بخرم. دو سه ساعت در هواي 20 درجه زير صفر منتظر فروشنده بودم، خيلي از همسايهها و همكلاسيها مرا در آن شرايط ديدند، اما من حاضر بودم در آن لحظه هر كاري بكنم كه يك دقيقه زودتر به مواد برسم. فروشنده كه جنس نداشت، مرا با دست و پاي يخزده مجبور كرد بعد از مدتها انتظار، به آن سوي شهر بروم و تازه وقتي خسته و خمار توانستم جنسم را بخرم، يك گردنكلفت كه ديده بود من مواد خريدهام، به زور هر چه داشتم را گرفت و من چون پايم گير بود، مجبور بودم قبول كنم و با جيب خالي و خمار و با آن سر و وضع و دمپايي از آن سر شهر به خانه برگردم. دستها و انگشتهاي پايم سياه شده بود كه به خانه رسيدم. فرصتهاي شغليام هم به خاطر اعتياد از دست داده بودم، شخصيت اجتماعيام، احترامم در خانواده را هم از دست داده بودم تا اين كه به جايي رسيدم كه مجبور شدم مخفيانه يك ترم مرخصي بگيرم و شهريه آن را در طول 10 روز دود كنم.
براي ادامه دادن مصرفم دو راه بيشتر نداشتم يا بايد دست به دزدي و خلافهاي ديگر ميزدم يا بايد از بيپولي به تزريقكردن كه ارزانتر است رو ميآوردم؛ اما من راه سوم را انتخاب كردم و تصميم گرفتم براي هميشه مواد را كنار بگذارم.
سخت نبود؟
هفتههاي اول نميتوانستم پنج، شش ساعت زمان مصرفم را با كار ديگري بگذرانم و بيكاري و تنهايي برايم خيلي سخت بود.
درد جسمي، كوچكترين مشكل در ترك است. بعد در يك هفته درد كاهش پيدا ميكند اما ذهن آدم به طرز عجيبي به مواد كشش دارد. خيلي سخت بود، اما من از عهده آن برآمدم.
از اينكه ترك كردهاي راضي هستي؟
بسيار راضيام، تازه ميخواهم بروم سراغ چيزهايي كه در زمان اعتياد به آنها فكر نميكردم. انگار تازه رنگها را ميبينم، انگار تازه جوانيام را كشف كردهام. مثل اين است كه دوباره زنده شده باشم، ميخواهم ازدواج كنم، ادامه تحصيل دهم و در يك كلمه ميخواهم زندگي كنم. من خيلي راضيام.
كاريكاتور:محسن اسدی/ شهرآرا | ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۱۶ يك شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۵ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |