۱۳۸۹/۶/۱۶

آزيتا حسين زاده - از مغازه‌اش كه عبور مي‌كني، دلت مي‌خواهد در آن سرك بكشي و زولبيا‌ها را در كارگاه‌ كوچك پشت مغازه‌اش ببيني كه در روغن داغ تابه بزرگي جلز‌و‌ولز مي‌كنند و آخر سر هم به شكل يك دايره مارپيچ طلايي تو را با خود به ماه ضيافت خدا مي‌برند.



75ساله است و هنوز براي سفره‌هاي افطاري مشهدي‌ها زولبيا و باميه مي‌پزد. دلم مي‌خواهد، كنارش بنشينم تا تمام حجم خاطراتش در كنار تابه زولبيا از ذهنش تراوش كند، آخر او كهنه‌ اين كار است و چشم بسته هم زولبيا‌هاي خوشمزه‌اي مي‌پزد.
با اينكه گذر تمام اين سال‌ها مويش را سپيد كرده و كمرش را كمي خميده، اما انگار هنوز دستانش توان همان زماني را دارد كه نوجواني 10، 12ساله بود و كنار اوستا مي‌نشست و زولبيا مي‌پخت.
5دقيقه هم نمي‌شود كه تمام تابه را دايره‌هاي پيچ در پيچي مي‌گيرد كه انگار در چند رديف به نخ كشيده شده‌اند. قابلمه كه پر مي‌شود تا حجم‌گرفتن زولبيا‌ها و حاضر شدنشان چند دقيقه‌اي وقت است. كارگرش بسيار صميمي و راحت صدايش مي‌كند. همين‌طور كه چشمش به زولبياها است كه دارند سرخ مي‌شوند، مي‌گويد: كارگري آن زمان كجا و الان كجا؟! زماني كه من شاگرد بودم همه چيز معناي ديگري داشت. اوستاي اخمويم نمي‌گذاشت، كوچك‌ترين خطايي مرتكب شويم، حتي نمي‌توانستيم از آن همه شيريني ذره‌اي مزه كنيم. اگر اينكار را مي‌كرديم و بي‌هوا يا از سر گرسنگي ذره‌اي از سر انگشتمان به شيريني آغشته مي‌شد، آن روز را اوستا روي سرمان خراب مي‌كرد بعد هم با ندادن يك قراني آن روز كه دستمزد زحمتمان بود، نقره‌داغ مي‌شديم و...
لحظه‌اي به نقطه‌اي خيره مي‌ماند، انگار ذهنش او را با خود به خيلي پيش‌تر از اين‌ها مي‌برد. باز چشمانش متوجه حضورم مي‌شود و مي‌گويد: حالا مگر كسي جرئت مي‌كند به كارگرش بگويد؛ بالاي چشمت ابروست و بعد خاطره‌اي را از ايامي نزديك روايت مي‌كند تا صدق اين گفته را به من ‌ثابت ‌كند. وقتي تفاوت ديروز در كنار امروز مي‌نشيند، جالب است. پارادوكسي مي‌شود، در ذهنم. جعفر آقا دوباره نگاهي به ورق‌هاي گذشته دفتر زندگي‌اش مي‌اندازد و مي‌گويد: همان سخت‌گيري‌ها و غرولند‌ها بود كه ما را ساخت. سختي روز‌گار آدم مي‌سازد و روزي اگر زمانه سنگ زيرين آسيابت هم كند، نمي‌شكني. نمي‌دانم اوستا هم اين را مي‌دانست يا ...
گاهي وقتي به گذشته بر مي‌گردم ياد آن روز‌ها ناراحتم مي‌كند، اما باز خودم را با يادآوري استقامتي كه در مشكلات زندگي پيدا كرده‌ام، دلداري مي‌دهم. ياد روزي مي‌افتد كه تازه مي‌خواست ازدواج كند. مي‌گويد: سختگيري‌هاي اوستا باعث شد؛ خيلي زود بتوانم خودم را جمع و جور كنم و مستقل شوم. ازدواج كردم و بچه دار شدم. شكر خدا از زندگي‌ام هم راضي‌ام. شايد زياد آدم بزرگي نباشم و مثل هزار آدم ديگر مشكلات خودم را داشته باشم. درگير گراني امروز باشم يا يكي از دغدغه‌هاي اين روز‌هايم، گوشت كيلويي 17، 18هزار تومان باشد اما هميشه خدا را براي خيلي از داشتن‌ها شكر مي‌كنم.
پسر جواني در مغازه‌اش است. به او اشاره مي‌كند و مي‌گويد: مسعود پسرم، عصاي دست اين روز‌هاست. كم‌كم كار را به او سپرده‌ام. جربزه‌اش را دارد. هم با كارگر‌ها برخوردش خوب است و هم با چم و خم كار آشناست. البته او تنها فرزند من نيست. هر كدام از فرزندانم به كسبي مشغولند و روزي حلالي كسب مي‌كنند. اين خودش بهترين باقيات‌صالحات است.
از طرز پخت زولبيا و باميه گرفته تا قوام آمدن شيره و... همه چيز را مي‌داند. از وقتي كه شيره قوام مي‌آيد و كار‌هايي كه بايد انجام دهند تا شكرك نزند، مهيا كردن مواد زولبيا و باميه و سرخ كردن آن‌ها در تابه و هر كه براي بهتر شدن زولبيا و باميه لازم است، مي‌گويد.
زولبيا‌ها حالا ديگر آماده است. آن‌ها را از تابه بزرگ بيرون مي‌آورد و وارد ديگ شيره مي‌كند. شيره را از مخلوط آب و شكر و زعفران قوام آورده و حالا شده رنگ طلايي زولبيا و باميه‌اش. وقتي آن‌ها را بيرون مي‌آورد، اين مي‌شود؛ اولين تابه زولبيا كه با بوي آشنايي به پيشواز ماه‌رمضان امسال مي‌رود.



امتیاز :
 
بازديد : ۱۷۹ مرتبه


PDF
آرشيو روزنامه
نظرسنجي
بهبود سایت
نظر شما برای افزایش یا بهبود امکانات سایت چیست؟
تقويم
۲۰
پنج شنبه
بهمن ماه ۱۳۹۰
۹ فوریه ۲۰۱۲
خبرنامه

افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی افتتاح همزمان 2 ایستگاه آتش نشانی