جشن گلريزان هرسال بهانه اي ميشود كه به سراغ مددجوياني برويم كه به دليل نداشتن پول و عدم پرداخت ديه در زندان به سر ميبرند.نوشتن زندگي نامه برخي از آن ها به اين بهانه انجام ميشود كه شايد كسي دست به كار شود و براي نجات يك انسان از زندان،قدمي خير بردارد.زندگي برخي از آنها واقعا سخت و دردآلود است و به راستي كه نياز به كمك و همياري خيران دارد.

خانودهام از هم پاشيد
محاسن سفيدي دارد و همانطور كه دستهايش را روي هم گذاشته، روبهرويم مينشيند.احساس ميكنم، بغض كرده است. خيلي زود اسمش را ميگويد: علياصغر- الف متولد1317.
ميگويد: سه سال از تصادفش ميگذرد و الان يك سال است كه زنداني است. از او ميخواهم شرح ماوقع را برايم تعريف كند و اينكه چرا بدون اينكه بيمهاش را تمديد كند، رانندگي كرده است كه حالا مجبور باشد، با اين سن و سال پشت ميلههاي زندان بماند؟ ميگويد: ماشين مال خودم نبود، راننده بودم. يادم ميآيد، روزي كه آن اتفاق افتاد چهارشنبه بود. بيمه ماشين تمام شده بود، رفتم شركت بيمه گفتند: شنبه بيا. از بيمه كه برگشتم، ساعت 4 بعدازظهر 3 تا مسافر سوار كردم و راه افتادم، روبهروي كلانتري ناجا كه رسيدم. ميخواستم تصادف كنم كه ترمز گرفتم و همين مسئله باعث شد؛ ماشين بچرخد و به جدول برخورد كند.
آن روز خدا را شكر كردم كه كسي طوري نشد، دو نفر از مسافران رضايت دادند ولي نفر سوم دو روز بعد شكايت كرد و مدعي شد؛ كتفش در تصادف آسيب ديده است. ميگويد؛ در شعبه36 مجتمع قضايي صدف نيز ثابت شده است كه ادعاي مسافر صحت ندارد اما قاضي چهارميليون و هشتصد هزار تومان ديه برايم بريد.او كه 17 ماه قبل نيز در يك حادثه پسر 19سالهاش را از دست داده است، تعريف ميكند؛ سه تا بچه داشته، دو تا دختر 6 و 10ساله و يك پسر 19 ساله كه 17 ماه قبل زير تريلي جان داده است.
ميگويد؛ پسرعمهام راننده تريلي بود و ماشين را جلوي خانه پارك كرده بود، پسرش پشت ماشين در حال انجام كاري بوده و بچههاي قدونيمقد پسرعمهام هم توي تريلي بازي ميكردند؛ ماشين خاموش بود و بچهها ترمز دستي ماشين را خلاص كردند و پسرم زير تريلي له شد و به خاطر اينكه ماشين در حال كار نبوده است، بيمه تعلق نگرفت.
به اينجاي ماجرا كه مي رسد، ديگر بغضش ميتركد؛ اشكهايش را پاك نميكند، فقط سرش را پايين مياندازد و ادامه ميدهد، توي اين مدتي كه زندان هستم، زنم و مادرم فوت كردند. زنم سرطان ريه داشت. دو تا دختربچههايم را مادرزنم با خودش به نيشابور برده است و از آنها نگهداري ميكند.
از گواهينامهاش كه ميپرسم، توضيح ميدهد كه گواهينامهاش را هم تمديد نكرده بوده و بعد از زنداني شدناش، حتي يك نفر را ندارد كه به ملاقاتش بيايد.ميگويد: دادگاه گفته است با ضامن سنددار ميتواند، ديهاش راماهي 100هزار تومان پرداخت كند و آزاد شود ولي كسي را ندارد، برايش سند به ضمانت بگذارد. ناراحتي قلبي و ريوي رنجش ميدهد و من به اين فكر ميكنم، پيرمردي با سن و سال او كه علاوه بر از دست دادن پسر و همسر و مادرش، از بيماري هم رنج ميبرد و به قول خودش اجارهنشين نيز هست و حتي گاهي هفتهاي ميگذرد و 500تومان هم پول تو جيباش نيست، چطور ميتواند، خودش را از اين گرفتاري نجات دهد تا حداقل سايهاش روي سر دختربچههايش باشد؟
دو روز مانده به عروسي
مددجوي بعدي جوان 30سالهاي است كه دو روز قبل از عروسياش دچار حادثه ميشود و در آن حادثه همسر 19سالهاش را از دست ميدهد و علاوه بر اينكه سياهپوش عروساش ميشود، به خاطر كشتهشدن همسر برادرزنش و رضايتندادن اولياي دم به زندان ميافتد.
هادي.ع،ميگويد: سال 87 بود و دو روز مانده بود به مراسم عروسي من و همسرم. همسرم منزل برادرش بود و زماني كه او و زن برادرش را سوار ماشين كردم، در بولوار ملكآباد مشهد، لاستيك ماشينم تركيد و به يك سمند برخورد كردم. گواهينامه نداشتم و دو روز بود كه بيمه خودروام تمام شده بود.
خودم هم به خاطر شكستن دندههايم و ضربه مغزيشدن در بيمارستان بستري شدم. خانواده همسرم رضايت دادند اما هر چه كردم، نتوانستم رضايت پدر و مادر زن برادر همسرم را بگيرم. برايم 40تومان ديه بريدند. كه توانايي پرداختاش را ندارم. ميگويد: او از لحاظ قدمت حبس نسبت به ساير همبنديهايش در بند4 زندان مركزي مشهد رتبه دوم را دارد و قبل از او جمشيد- ج، راننده اتوبوسي است كه 5سال است، به خاطر عدم توانايي پرداخت ديهاش در زندان سپري ميكند.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |