امسال فيلمهاي مختلف و متنوعي از جمله «پوپك و مش ماشاءا...»، «دموكراسي تو روز روشن»، «شير و عسل»، «طلا و مس»، «هيچ»، «آل»، «كودك و فرشته» و «افراطيها» در سينماهاي مشهد به نمايش درآمد اما فيلم تحسينبرانگيز «طلا و مس» بيشتر مورد استقبال عموم قرار گرفت.
بهتازگي در مشهد 3 فيلم «بيداري روياها»، «پسر آدم دختر حوا» و «دختران» به جمع فيلمهاي ديگر اكران سينماهاي مشهد پيوسته است كه به نكاتي پيرامون برخي از آنها اشاره ميكنيم.

مسيري تازه در سينماي دفاعمقدس
فیلم سینمایی «بیداری رویاها» ساخته محمدعلی باشه آهنگر پس از اكران در تهران و فروش نزديك به 85ميليون، بر پردههاي سينماهاي مشهد به نمايش درآمد.
باشه آهنگر چندسال گذشته با فیلم تحسین شده «فرزند خاک» در جشنواره فجر حضور داشت. فيلمنامه «بیداری رویاها» به صورت مشترك توسط محمدرضا گوهری و باشه آهنگر نوشته شده که در ژانر دفاع مقدس و با رويكردي اجتماعي است
كارگردان فيلم در گفتگویی عنوان کرده که زمان وقوع داستان در يكي دو سال اخير است و فيلم «فرزند خاك» نيز به نوعي الگوي ما در نوشتن فيلمنامه بوده است، با اين تفاوت كه اتفاقي كه در «بيداري روياها» ميافتد از «فرزند خاك» تكاندهندهتر است و تماشاگر را به فضاي شگفتانگيز متاثر از روابط اجتماعي ناشي از جنگ ميبرد.
فيلم سينمايي «بيداري روياها» در مجموع فيلمي قابلتأمل است كه قصه آن ساده و خوب تعريف ميشود و روايت و مسيري تازه در سينماي دفاع مقدس است.
اين فيلم جزو آن دسته از فیلمهایی است كه در لحظهلحظه پیشرفت داستانش باید افسوس بخوریم كه چرا چنین شد و چرا چنان نشد و...طرح اولیه فیلم، بدیع است. خبر میرسد ایوب، همسر رخشانه (هنگامه قاضیانی) پس از سالها كه تصور میشد شهید شده، زنده است و راهی ایران شده است. گره اصلی داستان دقیقا همین جاست. رخشانه پس از ایوب با داوود (امین حیایی) برادر ایوب ازدواج كرده و از او بچهدار شده است و... . طرح كلی این داستان و اتفاقات پس از آن مثل اینكه حالا رخشانه و داوود با هم آشنا نیستند و اینكه رخشانه از داوود باردار است و اینكه ایوب چندان معصوم نبوده و در عراق پناهنده شده است و... در نگاه نخست، بسیار تازه و دوستداشتنی است اما دلمردگیها از همین نقطه آغاز میشود. نقطهای كه بناست موضوع پرداخته شود و بر اساس آن، فیلمنامهای نوشته شود تا توان مطرح كردن موضوعاتی اینچنین جدی و البته مشكل و غامض را برای به تصویر كشیدن داشته باشد. حجم اصلی اتفاقاتی كه در فیلم رخ می دهد و البته باید فیلم را پیش ببرد مربوط به موضوعات و اتفاقاتی است كه در قالب دیالوگهایی از زبان بازیگران بیان میشوند و البته نحوه بازی آنها، كه احتمالا باید به این نتیجه ختم شود كه مخاطب احساسات و درگیریهای درونی بازیگران را دریابد.
فيلم سينمايي «بيداري روياها» از سه نقيصه مهم رنج ميبرد كه اشكال نخست آن، فقدان گرهگشايي و قطعيت در اين فيلم است. دومين اشكال، اشتباه «محمدعلي باشهآهنگر» در استفاده سبك كارگرداني و استفاده از دوربين رويدست است كه به كليت فيلم لطمه وارد كرده؛ چرا كه در اين سبك كارگرداني و استفاده از دوربين روي دست، يك نوع فاصلهگذاري در طول فيلم ايجاد ميكند. سومين اشكال فيلم سينمايي «بيداري روياها» را ميتوان به اشتباه در طراحي طبقه اجتماعي و فرهنگي در تيپ «امين حيايي» (داوود) متوجه كرد.
به هرحال فيلم سينمايي «بيداري روياها» اثري قأبل تامل اما تلخي است كه با كمي تغيير، شايد ميتوانست در گيشه هم موفق باشد و از درجه هنري بالاتري هم برخوردار شود اما با اين حال، فيلم مخاطبان را به فكر وادار ميكند.
كمدی فرنگی
رامبد جوان يکي از هنرمنداني است که چه در مقام بازيگر و چه کارگردان سعي دارد تکنيک و خلاقيت را در هم ادغام کند و ماحصل اين تلاش، فروش بالاي دومين ساختهاش يعني فيلم سينمايي «پسرآدم، دختر حوا» است.
اين فيلم شايد مثل خيلي از فيلمهايي که پرفروش شدند نيست، چرا که نه متکي به ستارگانش است و نه در ساختار فيلمنامه آن بهويژه در گفتگوهايش، رگههايي از هجو ديده ميشود. بنابراين در چنين شرايطي بايد روي فروش فيلمها و فرهنگسازيهاي برخي آثار تأمل بيشتري داشته باشيم.
«پسر آدم، دختر حوا» مختصات آن نوع كمدی مورد علاقه رامبد جوان را در بهترین حالت خود در اختیار دارد. برخاسته از سینمای كمدی معاصر آمریكا و قرار گرفته بر پایه تقابل شخصیتها، موقعیتهای نمایشی، میمیك مبالغهآمیز صورت و نوعی فضای شبهكارتونی و البته حال و هوای شاد و پرانرژی و مملو از انساندوستی است. تمایز این كمدی رامبد جوان با جریان اصلی سینمای كمدی ایران، همین نگاه فرنگی به موقعیت كمیك است.
آن حال و هوای سنتی و روحوضی كه هنوز شاكله سینمای كمدی ایران است، به آن رنگ و بوی ملی (و گاه مبتذل) میدهد. شوخیهای دو پهلوی كلامی و نوعی بدجنسی پنهان در كنایات و كلمات مردم حاشیه كویر و شوخی با ریاكاری شیرین این آدمها، كه فرمول مرسوم سینمای كمدی ایران است، در این كار نیست.
فیلم راه هرگونه استنباط اجتماعی و انتقادی را میبندد. فیلم در فضایی لوكس، شاد و مرفه در جریان است با آدمهایی كه دغدغههای مرسوم و معمول این روزهای ما را ندارند و در جریان یك نوع دیگر از زندگی غوطه میخورند. این آدمها دور و بر ما نیستند. ما آنها را نمیبینیم.
رامبد جوان چه در فیلم قبلیاش و چه در سریال مسافران و پررنگتر از همه در «پسرآدم، دخترحوا» نشان داده كه تعلق خاطری به سنت كمدی ایرانی ندارد و از شكل بازیها، تدوین و ایجاد موقعیتهای خندهدار، دلبسته سینمای كمدی روز دنیاست. موفقیت رامبد جوان به عنوان فیلمساز، در قبولاندن تدریجی این نوع كمدی به مخاطب ایرانی است.
سه دختر، سه داستان
شخصیت فیلمهای سینمای ایران، جوان و میانسال هستند یا كودك. در فیلمهای نوع دوم، سنوسال شخصیتها بیشتر از 12سال فرض نمیشود، چون در آن صورت دیگر فیلم كودكانه نیست. در دهه 60 و 70 كه اوج دوران سینمای كودك و نوجوان بود، كمترین توجه به شخصیتهایی شد كه در سنین نوجوانی و جوانی بودند. از سوی دیگر حتی در میان فیلمهایی كه درباره نوجوانان ساخته میشد، كمتر پیش میآمد كه شخصیت اصلی فیلم، یك دختر باشد. اینها همه دلایلی است كه باعث شد زمانی كه رسول صدرعاملی فیلم «دختری با كفشهای كتانی» را ساخت، ناگهان خیل عظیمی از مخاطبان تازه متوجه این كمبود در سینمای ایران شوند.
«دختران» فیلمی است كه بار دیگر ضرورت توجه به این قشر را یادآور میشود. این فیلم، قصه دختران دبیرستاني است و مشكلاتی كه آنها در جامعه دارند. «دختران» همانقدر كه از نظر موضوع و لحن، وامدار «دختری با كفشهای كتانی» است، به همان اندازه از حیث ساختار تحتتأثیر فیلم «دایره» است. ماجرای 3دختر را مشاهده میكنیم كه دوست و همكلاسی هستند و از طبقههای گوناگون اقتصادی و متفاوت از نظر فرهنگ خانوادگی. هر قسمت از فیلم به مشكلات هر كدام از آنها اختصاص دارد و در پایان نیز فیلم نتیجهگیری تلخی دارد.
به نظر میرسد كه جعفری در شناخت سینمای متفاوت، راه را كمی اشتباه رفته است. درست است كه در فیلمی با ویژگیهای «دختران» اصل بر سرگرمیسازی نیست و قرار نیست كارگردان باجی به تماشاگرش بدهد، اما نباید فراموش كنیم كه در آثار همه بزرگان سینما، توجه به ذائقه تماشاگر و احترام به آن، یك اصل كلی است. وضعیت جعفری در شرایط كنونی، وضعیتی قابل درك است. به این معنا كه او كه سالها برایش جذب بیننده مهمترین اصل بوده، حال تصور میكند كه باید در ساخت فیلمهای متفاوتش، یكسره ذائقه تماشاگر را فراموش كند و یكراست سراغ مضامین مورد علاقهاش برود. اشكال بزرگ «دختران» همین است؛ فیلمی كه با وجود اهمیتش، جذاب نیست و ممكن است تماشاگر را دلزده كند. كل حوادث فیلم، بر تلخی و سیاهی زندگی دلالت دارند و زمانی كه صحنههای بیمارستان روانی از راه میرسد، این دیدگاه به مبالغهآمیزترین شكل ممكن به تصویر كشیده میشود.
در نهایت باید بگوییم كه سینمای ایران به فیلمهای اجتماعی نیاز دارد و فیلمی مثل «دختران» میتواند این امید را به سینما دوستان بدهد كه انواع دیگر فیلمها هم در سینمای ایران ساخته میشوند و همه چیز دربست در اختیار فیلمهای كمدی نیست.
بههرحال «دختران» بهانه خوبی ایجاد میكند كه بار دیگر به این نكته بپردازیم كه مضمون همه چیز نیست. برخی مواقع نیاز یك فیلم به رعایت جزئیات بیشتر، حكم آن را دارد كه باعث موفقیت یا ناكامی آن شود. «دختران» فیلمی است كه لطمه اساسیاش را از همین زاویه میخورد و ای كاش كارگردان در مرحله فیلمنامه و اجرا، كمی با وسواس بیشتری عمل میكرد.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |