نازنين طباطبايي يزدي- نقد عكس ميتواند يك فرصت كوتاه براي ديدن دوباره برای یک عکس باشد و فرصتی برای تامل بيشتر در آن. یعنی پرداختن به یک عکس با نگاهی وراي یک دیدن معمولی، يعني باز شناختن گوشهاي از حقایق دنیا که عکاس آنها را در عکس خود جمع کرده است يعني آشنايي با احساس عكاسي كه دوربین خود را برداشته و به جادهها پناه ميبرد، دیدن مردي با پشت خمیده که سر به دنياي تنهاي درون خود دارد و آرام و بيصدا از روی ریلهای قطار میگذرد، بيمجال انديشه به آنکه شاید قطاری در همین نزدیکیها باشد!

با اين تعاريف حال ميخواهيم دقايقي بر روي عكس مقابل توقف كنيم تا بتوانيم به روايت عكس گوش فرا دهيم.یکی از دلایل جذابیت این عکس، آن است که علاوه بر عکس بودنش شبیه پلانی از یک فیلم است، در صورتی که به آن حرکت و صدا بیفزاییم و بعد از آن شاهد پلانهای دیگر باشیم؛ انگار با ديدن عكس، قصه فرد درون كادر را ميدانيم، تنهايياش را ميشناسيم و خستگياش را درك ميكنيم.
عکس رخوت و غمی عمیق بر دلت مياندازد. به عصر جمعهای میماند که تنها در اتاقت نشستهای و يك تراژدی میخوانی.
بهواقع عكس «مرتضي كنعاني» بيان يك احساس مشترك با مخاطب است، بيان حس تنهايي، تكرار خاطرههاي سفر در جادهها و دشت و تداعي روزهايي كه هيچكس را جز خود نداري!
اگرچه اين عكس، عكسي است كه در لحظه ثبت شده و به نوعي يك اثر مستند محسوب ميشود اما انتخابهاي عكاس و حضور عناصري كه در كادر ديده ميشوند به لحاظ زيباييشناسي، آنها را به عناصر بصری و تجسمي تبديل ميكند؛ عناصری که وجودشان در یک کادر خالی در کنار هم، یا جدا از هم، گوشهاي از مبانی هنرهای تجسمي را پدید میآورد.
به طور مثال، استفاده از خط (در خطوط راهآهن)، نقطه (دوچرخهسوار که نسبت به وسعت قاب نقطهای کوچک است)، ریتم (ستونهای برق که کنار هم قرار گرفتن آنها ترتيبي را ایجاد کرده است)، سطح (فضایی که سطح زمین را اشغال کرده تا خط افق و فضای آسمان) و... .
بهطور حتم نقطهاي كه عكاس در آنجا ايستاده و عكس را ثبت كرده، در بهوجود آمدن اين عوامل بيتاثير نبوده است و به اين ترتيب عكاس يك قاب گرافيكي ايجاد كرده است كه البته با ثبت عكس به شكل عکاسی ضد نور توانسته به عكس وجهي انتزاعيتر ببخشد.
عکاس با موضوع، فاصلهاي دور دارد، اما اين فاصله خود باعثشده تا موضوع اصلي كادر، يعني مرد دوچرخهسوار به شكلي متفاوتتر ديده شود، تا آنجا كه از او تنها يك سايه سياه ببينيم كه به شكل انسان است و ضمن آنكه حضور دو خط ريل قطار كه از دو گوشه پايين عكس شروع ميشوند، شبیه دو قطری هستند که از گوشه پایین مستطیل کشیده شدهاند تا اواسط راه ادامه دارند و اگرچه امتداد پیدا نمیکنند اما چشم را تا بالا میبرند، درست مثل خطوط راهنمايي كه چشم را به مرد دوچرخهسوار ميرساند.
ثبت عكس به شكل ضد نور باعث شده تا با سطح بيشتري در كادر به لحاظ بصري روبهرو باشيم؛ يعني چيزي بيش از دوسوم سطح پايين عكس، فضاي سياهي است كه ريل قطار، تنها عنصر بصرياي است كه در اين سياهي قرار دارد.
در ادامه اين تقسيمات، آسمان خالي و بدون ابر با تم خاكستري رنگياش، هر چه بيشتر به سكوت سرد عكس ميافزايد.
شناخت درست عكاس از تقسيمات قاب، استفاده بجا از ثبت ضدنور عكس، انتخاب لحظهاي مناسب براي ثبت عكس كه در آن مرد دوچرخهسوار درست در امتداد دو خط ريل قرارميگيرد و تقويت جنبه داستاني و احساسي عكس (يعني با ديدن اين عكس، قبل از آنكه نكات فني و عكاسانه را در نظر بگيريم، ناخودآگاه مجذوب فرد تنهاي درون عكس ميشويم و اين يعني آنكه عكس مرتضي كنعاني ابتدا احساس مخاطب را مشغول ميكند) از ديگر مواردي است كه ميتوان براي اين عكس برشمرد.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |