۱۳۸۸/۱۲/۱۶
اول، شعرهايش را خوانده بودم بعد خودش را ديدم. يادم هست كه از اين همه جوان بودنش جا خوردم، چون لحن و مضامين شعرش پخته و كامل بود. شعر او تركيبي از چينشي مدرن در گفتار، نوآوري در نگاه و زبان و حضور پر رنگ انديشه بزرگان ادبيات سرزمين‌مان است. رضا عابدين‌زاده، شاعر جواني است كه به شاگردي شاعران بزرگي چون سعدي، حافظ و مولوي افتخار مي‌كند و رابطه استاد و شاگردي را فراتر از مرزبندي‌هاي كلاس و دانشكده يافته و به آن معتقد است.

خيلي‌ها شعر او را در ژانر پست‌مدرن قرار مي‌دهند، اما خودش خيلي به اين تقسيم‌بندي‌ها اعتقادي ندارد. دغدغه اصلي او انسان و اندوه و تنهايي او در اين كره گرد كوچك است و سرودن از همين زندگي روزانه عادي،‌همين لحظه‌هايي كه زير باران سپري مي‌شود، بي‌چتر، بي‌شال، بي‌كلاه ... سرودن از شهري كه در خيابان‌هايش قدم مي‌زند و گفتن از عشق، «عشقي كه درد مي‌كند از مفصل».
عصر يك روز اسفند گذرش به دفتر روزنامه مي‌افتد. مي‌آيد و از دلش مي‌گويد؛ دلش -«بلندي ديوار باستاني چين»، بخوانيد:
آقاي عابدين‌زاده! علاقه شما به ادبيات كلاسيك چگونه شكل گرفته است؟در اولين شعرتان «ما دو شمع داشتيم، چشم‌هاي تو اتاق را ربود/ باد با گل‌سرت اصالت وجود باغ را ربود»قالب مسمط را كه اين روزها كمتر استفاده مي‌شود به كار برده‌ايد. ضرورت بهره‌گيري از روش‌هاي كلاسيك چيست؟!
ببينيد ما طرفداري هر نوع يا ژانر شعر كه باشيم مي‌توانيم در ادبيات كلاسيك هم آن را پيدا كنيم. اگر شما طرفدار ادبيات كلاسيك هستيد تكليف روشن است: بايد آن را بخوانيد، اما اگر شعر نو و قالب‌اش را دوست داريد، شايد آن را در شعر كلاسيك پيدا نكنيد اگرچه مضمون‌ها همان هستند. ببينيد در اين شعر: «تا چه خواهد كرد با من دور گيتي زين دو كار
دست او برگردنم يا خون من بر گردنش»
خب اين مضمون كاملا مضمون يك شعر سپيد است. باز مي‌رسيم به اينكه «از هر زبان كه مي‌شنوي نامكرر است»؛ در نهايت اينكه چطور يك نفر مي‌تواند ادعا كند شاعر است و شعر را مي‌فهمد، اما با سعدي و حافظ ارتباط خوبي نداشته باشد؟! بايد سال‌ها ملازم در گاه اين بزرگان باشي.
يادم هست در كلاس‌هايي كه داشتيد قوانين خاصي را اجرا مي‌كرديد؟
بله آن كلاس‌ها براي نوجوان‌ها و كساني كه تازه وارد اين عرصه شده بودند، برگزار مي‌شد.آنجا افراد را مجبور مي‌كرديم هر هفته يك شعر از حافظ حفظ كنند، اين كار باعث مي‌شد هم موسيقي شعر در ذهن‌شان دروني شود، هم مهندسي كلمات را بفهمند.اين مهندسي كلمات خيل مهم است. مثلا سعدي -عليه‌الرحمه- يك كلمه را كه شايد اصلا تصور نشود بتواني در يك بيت استفاده كني، آن‌چنان هنرمندانه و استادانه جا مي‌اندازد كه لذت مي‌بري و به همين خاطر است كه گفته مي‌شود سعدي، خداوندگار سخن است!
امروز مضمون و چگونگي به كاربردن آن در شعر دغدغه مهم خيلي از شعراست. مضامين مورد توجه شما بيشتر ناظر به چه معنايي است؟ مضامين كهن چطور توانسته مرزهاي زمان و مكان را در نوردد و با شعر شما به عنوان شاعر امروزي ارتباطي دوسويه برقرار كند؟
من بيشتر از همه تحت تاثير بيت‌هاي عاشقانه، اندوهگين و طنزآميز سعدي هستم كه در آن هم اندوه، هم عشق و هم نگاه طنزآلود هست كه همه اين‌ها در شعر او مستتر است. مثلا من نوشته‌ام: «حرف‌هاي تو از پشت پيرهن پيداست» سعدي چقدر هنرمندانه و به زيبايي گفته است:
حسن اندامت نمي‌گويم به شرح
خود حكايت مي‌كند پيراهنت
من بيشتر تحت تاثير اين مضامين هستم.
در كتابتان تك‌بيت‌هايي از سعدي، حافظ، صائب و ... آورده‌ايد، طوري كه تقريبا مشخصه شعر شما شده است. چه تعمدي براي اين كار داشته‌ايد؟!
اينكه ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه ذهن همه سيال شده، اما بعضي از اين سيالي ذهن استفاده نمي‌كنند و انسجام فكر ندارند. من احساس مي‌كنم ذهنم خيلي سيال است. هر لحظه يك گفتمان دروني با خود دارم و اين گفتمان را خيلي‌ها با خود ندارند و به آن توجه و دقت نمي‌كنند. بعد هرز مي‌رود و از بين مي‌رود. در قالب مسمط من فكر كردم كه بندهاي مياني و استفاده از مصرع‌هاي بين هر بند به خوبي مي‌‌تواند جريان سيال ذهن را به نمايش بگذارد. تو داري چيزي مي‌گويي ناگهان آن بيت مي‌آيد؛ در شعر هم همان است، اما به شكل ديگر! اينكه چرا از آن‌ها استفاده كرده‌ام، خوب شعرهاي من زندگي‌ام است. كسي كه شعرش زندگي‌اش نباشد دارد كلاهبرداري مي‌كند و خودش نيست!
من هم در يك روند طبيعي و در يك گفتمان روزانه، آن‌ها را آورده‌ام.
اين زبان روزانه و نزديك به زندگي مردم و دغدغه شما براي ساده سرودن چطور در پيوند با مثلا زبان سعدي به يكدستي و انسجام خودش دست پيدا مي‌كند؟
حقيقت‌اش اين است كه من از بين شعراي كلاسيك بيشتر از همه غزليات سعدي را مثال مي‌زنم، براي اينكه او زبان‌اش در آن زمان از همه بيشتر قابليت اين را داشته كه به زبان مردم دوره خودش و حتي آينده ربط داشته باشد. او خيلي ساده شعر مي‌گويد طوري كه باور نمي‌كني متعلق به قرن هفتم است. مي‌گويد: «من چرا دل به تو دام كه دلم مي‌شكني» به همين سادگي.آيا اگر ما در همين سال حاضر بخواهيم اين مضمون را بگوييم از اين زبان به روزتري خواهيم داشت؟ يا مي‌گويد: «كجا روم كه دلم پايبند مهر كسي است». اتفاقا زبان سعدي خيلي به روز است من هم سعي كرده‌ام چه وقتي كه شعر كلاسيك كار مي‌كنم چه سپيد، هر روز ساده‌تر از روز قبل شود البته تا جايي كه زبان لوث و عاميانه نشود.
آثار گذشتگان و بزرگان ادبيات ايران همان‌طور كه شما اشاره كرديد هم به لحاظ مضمون و محتوا سرشار و غني هستند و هم به لحاظ زبان و ساختار شعري و اين ويژگي‌ها باعث شده ما خوشه‌چين خرمن آن بزرگان باشيم. شعر شما و هم‌نسلان شما براي آيندگان چه ارمغاني خواهد داشت؟
ما درباره كدام يك از آيندگان داريم صحبت مي‌كنيم؟ گاهي حتي به اين فكر مي‌كنم كه در آينده آيا مردم شاعري به اسم حافظ را خواهند شناخت؟ خيلي معلوم نيست. بازي‌هاي دوره كودكي ما با بچه‌هاي امروز فرق داشت. ما بادبادك‌باز بوديم و اين‌ها رايانه‌باز. خب زمانه خيلي فرق كرده و خيلي سخت است كه بخواهيم پيش‌بيني كنيم نسل آينده از ادبيات چه مي‌خواهد.
من جامعه‌شناس و فيلسوف نيستم، اما اين را قطعي مي‌گويم كه جامعه امروز ما علي‌رغم تمام تبليغات،‌خيلي كمتر از قبل شعر مي‌خوانند. بي‌ترديد وضع ادبيات در كشورهاي ديگر روبه راه‌تر است. سئوال اين است كه آيا نسل بعد از ما با همين روند فرهنگي و ادبي، اصلا حتي كتاب مي‌خرد؟
اندوه از پر بسامدترين واژه‌ها در شعر شماست كه خواننده را مصرانه به عمق عاطفي غريبي مي‌كشاند و عاشقانه‌‌هايي كه دو ساحت «عشق» و «اندوه» را به غمگيني در هم مي‌آميزد، زمينه اصلي بروز اين زيرساخت در شعر شما كجاست. چرا؟
همه ما بدون استثنا اندوهي در دلمان داريم. اندوهي براي كسي كه بايد مي‌بود و نيست. و هيچ‌وقت نخواهي فهميد كيست! اما گاهي براي كسي كه منتظرش هستيم نمادهايي را در اين دنيا پيدا مي‌كنيم و اسمش را معشوق مي‌گذاريم و گاهي وقت‌ها واقعا به شكل حقيقي و واقعي عاشق مي‌شويم. بعد اگر به آنچه در ذهنمان است برسيم شعرمان سرشار از شادي و خوشي مي‌شود و اگر نرسيديم به اندوه و فراق و هجران مبتلا مي‌شويم، اما گاهي روبه رو هستيم با معشوقي كه هم هست و هم نيست؛ وقتي كه هست، نيست و وقتي كه نيست، هست! اين باعث مي‌شود شعر مثلا مثل شعرهاي من در آستانه ايستاده باشد، نه برود و نه به داخل بيايد.
شعر بايد تكليفش با خودش مشخص باشد. شعر اگر در آستانه، ايستاده باشد در يك تعليق باقي مي‌ماند.
خب اين پرداختن به فضاهاي اندوهگين، شعر شما را تيره نمي‌كند؟ بعضي معتقدند شعر شما تلخ است؟
واقعا تلخ است؟!
«و مي‌روم كه بميرم خدا نگهدارم» يا «سقوط مي‌كنم از ارتفاع خود به زمين» يا تنهايي، تخت بيمارستان، قرص و ... اينها از فضايي تلخ خبر نمي‌دهد؟
چرا من وقتي از تنهايي يك نفر در تخت بيمارستان حرف مي‌زنم حس تلخي را از شعرم مي‌گيريد؟ اين، بيشتر، همذات‌پنداري و هم‌دردي با كسي است. پس، انساني است و زيباست، نه تلخ! «درازكش وسط تل خاك خوابيدم، ميان جمعيت گريه ماه را ديدم» ديدن ماه در آن شرايط نمي‌تواند بسيار روشن و اميدبخش باشد؟!
شما رسالت شاعر را چگونه مي‌بينيد؟ دوست دارم جهان‌بيني شما را نسبت به انسان و هستي از نگاه خاص خودتان بدانم؟
شاعر بايد رسالت داشته باشد، اما فكر كنم شاعر امروز فقط يك رسالت دارد و آن، تلطيف انسان وجهان است نه با داد و فرياد و شعرهاي سرشار از گلوله بلكه با چيزهاي كوچكي كه شايد براي اغلب مردم اين روزگار اهميت زيادي دارد. اگر شعر من نتواند يك انسان را تبديل به يك انسان بهتر كند يا حتي به تفكر درباره انسان بهتر شدن وادارد آن شعر را بايد دور بيندازم.
اما در اشعارتان بيش از هر چيزي به عشق پرداخته‌ايد؟
چون اعتقاد دارم پرداختن به عشق تنها در جهت تلطيف جهان است، بدون اينكه حرفي به طور مستقيم زده باشيم. من نگران دوست‌داشتن و آرامش هستم و سئوالم هميشه اين است كه اين آرامش كجاست؟ در كجا پيدا مي‌شود ياد شعر فروغ مي‌افتم كه گفت: «و نام آن پرنده غمگين كه از قلب‌ها گريخت، ايمان است»
اينجا مي‌‌خواهم بپردازم به نوع حضور شما در مجامع ادبي. شما هميشه به جريان‌هايي كه با اعتقادتان موافق نيست، اعتراض خود را ابراز كرده‌ايد. اين روحيه معترض چقدر براي يك شاعر ضروري است؟
شاعر بايد اعتراض داشته باشد، اما اين اعتراض چطور خودش را بايد نشان دهد؟ اين مهم است. امروزه مسائل انساني بزرگي داريم. ما در روزگاري زندگي مي‌كنيم كه به قول شاملو: «روزگار، سرشار از فجايع است». شايد كوچك‌ترين نگراني ما امروز كشتارهاي دسته‌جمعي در تمام دنياست، كه ما بايد نگران آن باشيم، اما من از زندگي اجازه مي‌خواهم نگران چيزهاي ديگر باشم. اين شايد خوب نباشد، اما من مي‌خواهم هنوز نگران پروانه‌اي شوم كه در تار عنكبوت اسير است. نگران بوته رز حياط باشم كه مي‌خواهم بدانم به موقع گل مي‌دهد يا نه؟
به عنوان آخرين سئوال مي‌خواهم راجع به دو تصويري كه در كتابتان استفاده كرده‌ايد بپرسم: بفرماييد ارتباطشان با اشعارتان در كجاست؟
تصوير اول، يكي از نقاشي‌هاي سالوادور دالي است و من به دليل علاقه‌اي كه به سوررئاليسم دارم آن را انتخاب كردم و آن به علت وجود اذهان پر از تصوير سوررئال‌هاست و اين شايد احترامي بوده به كسي كه قبولش داشته‌ام و هم‌اينكه احساس مي‌كنم بي‌ربط نيست. چهره‌اي كه در تصوير اول هست نيمه‌ي غمگين همه‌ي ماست.
اين تصوير اما بيشتر نشانگر وحشت است تا اندوه؟
(خنده) واقعا؟!
تصوير دوم چه؟ آيا المان‌هاي مشخصي دارد؟
بله؛ نمادهاي مذهبي دارد، چون قبل از شعر مشهد آمده است و از زاويه ديگري به ضريح و دخيل بستن نگاه شده است، البته به سبك و سياق سوررئال‌ها!
ليلا طالقاني


امتیاز :
 
بازديد : ۱۷۲ مرتبه
۱۳۸۸/۱۲/۱۶
وحيد حسيني - سال 1388 سال نسبتا خوبي از لحاظ آمار كتب منتشر شده‌ي مشهدي‌ها در حوزه ادبيات داستاني بود. نكته جالب توجه، انتشار برخي از اين آثار از سوي ناشران مطرح پايتخت است. آثاري چون «راننده تاكسي» (نشرني)، «اگر ابرها بگذرند» (انتشارات مرواريد) و «ابر صورتي»(نشر‌چشمه). اين اتفاق نشان مي‌دهد كه مشهدي‌ها از جايگاه قابل توجهي در كشور برخوردارند و اين،‌رسالتي دوچندان را براي داستان‌نويسان و منتقدان مشهدي رقم مي‌زند. برگزاري نشست‌هاي نقد و بررسي كتاب و دعوت از داستان‌نويسان شناخته شده- مشهدي، مشهدي ساكن پايتخت و غيرمشهدي‌ها- از جمله اقداماتي است كه در راستاي اين تعهد و براي ارج نهادن به امر نوشتن-و به ويژه به نويسندگان مشهدي- صورت مي‌گيرد. درهمين رابطه، هفته گذشته نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «ابر صورتي» دومين كتاب عليرضا محمودي ايرانمهر، داستان‌نويس مشهدي، با حضور داستان‌نويسان،‌ اهالي ادبيات داستاني و دانشجويان برپا گرديد. اين نشست به همت انجمن ماتيكان مشهد و جهاد دانشگاهي واحد مشهد در دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي برگزار شد. گزارش زير گزيده‌اي است از صحبت‌هاي سه تن از داستان‌نويسان حاضر در جلسه كه عمدتا با محوريت سه اثر از داستان‌هاي كتاب ايراد شد و توضيح نويسنده پيرامون يكي از آن‌ها.

اكبر تبريزيان، داستان «اوديسه» را كه از سوي نويسنده خوانده شد اثري قابل تاويل دانست و گفت: هرچه راجع به اين داستان بگويم فرّار خواهد بود و ما را به يك جمع‌بندي مطمئن نخواهد رساند. به هرحال در اين اثر سوسكي را مي‌بينيم كه بر تمام مقوله بشري نگاه مي‌اندازد و آن را يكي‌يكي برمي‌شمرد و در كنار آن احساس نويسنده، به‌ويژه احساسي را كه نسبت به قلمش دارد، بيان مي‌كند. چيزي كه من از داستان «اوديسه» فهميدم اين است كه نويسنده يك‌سري از دريافت‌هاي خود را نوشته و حالا از خواننده مي‌خواهد كه بگويد آن دريافت‌ها چيست؟ و بعد كه ما به عنوان خواننده مي‌خواهيم به‌منظور نويسنده دست بيابيم به ارزش درستي نمي‌رسيم. شايد نويسنده، نگاهي كمابيش پوچ‌گرايانه هم در اثرش حكم‌فرما كرده باشد، اما در كل با رويكردي متغير در سرتاسر داستان روبه‌رو هستيم. تبريزيان، درباره داستان «ابرصورتي» نيز معتقد است: داستان مي‌توانست خود را تا حد يك اثر نوستالوژيك بالا بكشد، اما در اين راه ناموفق بوده است، چراكه نمي‌تواند احساس همذات‌پنداري را به‌طور كامل در خواننده برانگيزد.
هادي تقي‌زاده به جاي پرداختن به موضوع داستان‌ها، ساختار آن‌ها را مورد تاكيد قرار داد و گفت: قصد دارم از ساختار داستان‌ها بگويم؛ اينكه نويسنده چه نثر و چه زباني را مورد استفاده قرار داده است، نوع نگاهش چگونه است و ذهنيت او تا چه اندازه توانسته هم‌خواني و هم‌پوشاني و يا به نقلي هم‌نشيني واژگاني را در ساختار متني‌اش پيدا كند. از اين نظر داستان اول (ابر صورتي) برخلاف نظر خيلي‌ها كه آن را داستان خوبي مي‌دانند، به نظر من كار خوبي نيست. در اين اثر بيشتر با نثري توصيفي،‌ روبه‌روييم كه در آن تتابع صفات و اضافات به چشم مي‌خورد؛ «سنگ سياه زيبا»، «روژ مسي براق»، «كشوي فلزي بزرگ»، «لكه آبي سوختگي» و... اين قبيل صفات، يك‌دست نبوده وانرژي زبان را مي‌كاهند و متن را به سمت سانتي‌مانتاليست شدن سوق مي‌دهند. تزريق نوعي سانتي‌مانتاليسم به متن، زباني را شكل مي‌دهد كه با حال و هواي داستان –كه روايت يك مرده را شامل مي‌شود- هم‌خواني زيادي ندارد. علاوه بر اين بايد به باورپذيري اثر هم اشاره كنم؛ بورخس نقل قول جالبي از بوالو دارد: «مهم نيست كه مي‌خواهيد دروغ بگوييد، مهم اين است كه دروغتان پذيرفتني جلوه كند»؛ اين پذيرش دروغ در زمان‌هاي مختلف و جوامع گوناگون متفاوت مي‌باشد و دليل آن شعور اجتماعي و آركي‌تايپ‌هاي مختلف است.در اين داستان من همه چيز را باور كردم به جز مرگ راوي را. اين مرگ هيجان و ضربه‌اي را كه مرگ آني بر آدم محتضر وارد مي‌كند ندارد؛ گويا راوي پزشكي است كه درباره مرگ خود صحبت مي‌كند: «شش‌هايم پر از خون شد.» تقي‌زاده درباره «خواب فينگلوس» داستان آخر كتاب نيز افزود: اين داستان را اثري بسيار موفق مي‌دانم، چراكه در حين خواندن هر چه كوشيدم در آن ايرادي بيابم نتوانستم. من اين داستان را به اين دليل خواندم كه داستان خوانده باشم، وقتي تمامش كردم اين احساس به من دست داد كه فينگلوس خواب مرا هم ديده است؛ به عبارتي داستان مرا در وضعيتي قرار داد كه توانستم بپذيرم اين شخصيت دارد به اندازه تمام آدم‌هاي كره زمين خواب مي‌بيند و در واقع وظيفه‌اش خواب ديدن است. اين شخصيت بايد در لحظه‌اي به يك مكاشفه دست مي‌يافت كه اين مكاشفه فقط در متن و در زبان رخ مي‌دهد تا ما از طريق آن بتوانيم به شخصيت برسيم.
علي براتي كجوان نيز با توجه به علاقه شخصي خود به ادبيات دفاع مقدس و ادبيات جنگ، محوريت گفته‌هايش را روي داستان «خواب فينگلوس» قرار داد و گفت: پس از خواندن كتاب احساس كردم بخش‌هايي از آن دنياي ذهني و بخش‌هايي دنياي تجربي نويسنده است. ناچار به وزن‌كشي شدم كه داستان‌ها را در ترازو بگذارم و ببينم در كدام بخش‌ها موفق‌تر عمل شده است؛ در نتيجه ديدم كه نويسنده در بخش‌هاي تجربي خيلي خوب عمل كرده اما در قسمت‌هاي ذهني به طرف شعار دادن و زياده‌گويي كشيده شده و در عين حال به‌نوعي گفتن قصه اكتفا كرده است.
بالطبع هر داستان، يك جغرافياي خاص واژگاني براي خود ترتيب مي‌دهد، چراكه در لحظه خلق يا توليد يك داستان، نويسنده داراي حس و حالي مخصوص به خود است. «خواب فينگلوس» نيز از اين امر متمايز نيست يعني جغرافياي واژگاني خاص خود را دارد، اما مشكل روايتگري ديگر داستان‌هاي كتاب در اين اثر نيز مستتر است. فينگلوس در اين اثر مفهوم نمي‌يابد و ساخته و پرداخته نمي‌شود؛ مي‌خواهم بدانم چه اصراري بوده كه نام شخصيت «فينگلوس» گذاشته شود و اين فينگلوس چه نقشي در داستان داشته و چه لايه‌هايي را در آن مي‌گشايد تا من خواننده نقبي بزنم و به درون اثر راه يابم. در پايان نشست، عليرضا محمودي ايرانمهر توضيحاتي را درباره «ابر صورتي» ارائه داد و تصريح كرد: دو اتفاق را در اين داستان سعي كردم صورت بدهم؛ نخست استفاده از افعال بود؛ اساسا چيزي كه برايم اهميت داشت مسئله زبان بود، برخلاف برخي ديدگاه‌ها كه بازي‌هاي زباني را بازي‌هاي نحوي تلقي مي‌كنند، به اعتقاد من بازي نحوي با زبان الزاما تنها نوع بازي نيست. در شكل‌هاي بسيار ساده و كلاسيك استفاده از نحو زبان هم مي‌توانيد پيچيده‌ترين بازي‌هاي زباني را ببينيد كه نمونه‌هاي زيادي هم دارد. بنابراين بدون اصرار به شكست نحو زبان فارسي و دگرگون كردن يا ديدگاهي كه دوستي از منظر ديكانستراكشن به داستان قائل بود- و چون آثار بارتلمي انتظار اتفاق خاصي در داستان را داشت- سعي كردم اتفاق در همان چارچوب نحو زبان فارسي بيفتد؛ به اين شكل كه هيچ‌كدام از افعال به كار رفته بر انجام عملي دلالت نمي‌كند، يعني عملي صورت نمي‌گيرد مگر در زمان زنده بودن راوي- و مي‌دانيم كه داستان پس از مرگ راوي روايت مي‌شود. به اين ترتيب بودكه كوشيدم از طريق همين بافت جملات، لحني سرد، خنثي و يخ‌زده ايجاد كنم تا در نهايت اين فيلتر روي زبان قرار گيرد كه همه چيز بي‌رنگ ديده شود.
ايرانمهر افزود: مسئله دوربين يا پرسپكتيو روايي در داستان بي‌نهايت برايم اهميت دارد. اينكه دوربيني كه فضا و ابژه را به شما نشان مي‌دهد بر چه منطقي استوار است و چگونه مي‌تواند ببيند. تمام تلاش بر اين بود كه دوربيني در اين داستان بر روي يك مدار 360درجه بچرخد بدون اينكه جابه‌جا شود. هر جا جسد آدم داستان جابه‌جا مي‌شود يك نفر هست كه او را برمي‌دارد و جاي ديگر مي‌گذارد يعني هرگز نمي‌بينيم كه دوربين خودش حركت كند. ميزان زوم كردن اين دوربين به همان ميزان ديد چشم آدم است، مثلا اگر شما ساختماني را از خيلي دور مي‌بينيد و فرض مي‌كنيد كه ممكن است سبز باشد، دوربين هم چنين فرضي مي‌كند.
ايرانمهر در پايان ضمن ابراز رضايت از نشست ياد شده، اظهار داشت: همواره جلسات نقد انتظار آدم را برآورده نمي‌سازد، اما از اين نشست من واقعا لذت بردم و يكي از بهترين جلسات نقدي بود كه تا به حال داشته‌ام؛ دست‌كم دوستان كوشيدند مستدل صحبت كنند، حال من بپذيرم يا نپذيرم.


امتیاز :
 
بازديد : ۱۶۰ مرتبه
۱۳۸۸/۱۲/۱۶
نشست خبري اولين جشنواره فيلم «همتا» با حضور سيدجواد رفائي، حسين هژبري و عليرضا رستگاران در محل دفتر رياست سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوي برگزار شد.حسين هژبري، رئيس سازمان آموزش و پرورش خراسان‌رضوي با بيان اينكه جشنواره فيلم دانش‏آموزي «همتا» اولين تجربه همكاري هنرمندانه دستگاه‏هاي فرهنگي هنري هبراي خلق يك جريان فرهنگي مشترك و ماندگار است،گفت :كشف استعدادها، هدايت تحصيلي و آينده شغلي، سه هدف اساسي آموزش و پرورش است و در اين حوزه بهترين روش تربيت دانش‏آموزان، در گير كردن خود آن‏هاست. ما براي آموزش‏هاي سركلاسي نياز به فيلم‏هاي مستند و كوتاهي داريم كه اميدواريم جشنواره همتا دست ما را در اين زمينه پركند.

سيدجواد رفائي نيز شركت تمام دانش‏آموزان استان را در جشنواره سعي اصلي جشنواره همتا عنوان كرد و گفت: هدف ما كشف استعداد‌ها و صحبت كردن دانش آموزان براي خودشان است. اين جشنواره علاوه بر شكوفايي استعداد دانش‏آموزان اوقات فراغت آن‏ها نيز را پوشش خواهد داد. وي افزود: از ميان 276اثر رسيده به جشنواره 81درصد آثار مربوط به شهر مشهد و بقيه مربوط به شهرهاي گناباد، نيشابور، كاشمر، قوچان و تربت‏جام هستند.همچنين در بخش فيلم 70درصد و در بخش فيلم‏نامه 60درصد شركت‏كنندگان را آقايان تشكيل داده‏اند و بقيه آثار مربوط به دانش‏آموزان دختر است كه حضور بسيار چشم‏گيري دارند.
رفائي در انتها جشنواره همتا را ادامه دار عنوان كرد و گفت: با توجه به اهميت بحث امر به معروف و نهي از منكر تا خردادماه سال آينده جشنواره هنرهاي تجسمي، عكس، كاريكاتور و نقاشي را با مصاديق امر‌به معروف و نهي از منكر از نگاه دانش‏آموزان برگزار خواهيم كرد. جشنواره سومي نيز با تكيه بر تجربيات فرهنگي معلمان در قالب آثاري كه پس از جمع‏آوري و داوري در سطح كشوري به صورت كتاب چاپ و پخش خواهد شد، شكل خواهد گرفت.
وي افزود: جشنواره چهارم همتا با اعزام كاروان‏هاي «راهيان نور» در تابستان 89 و با عنوان «بخوانيم، ببينيم، بدانيم» و جشنواره پنجم همتا با عنوان «نجوا» در موضوع مناجات خواني برگزار خواهد شد.همچنين بخش دانش‏آموزي جشنواره بين‏المللي امام رضا(ع) در سال آينده برگزار خواهد شد . عليرضا رستگاران نيز در ادامه گفت: سنيني كه دانش‏آموزان در مدارس مي‏گذرانند سنيني است كه براي شخصيت طلبي و اثبات خودشان حركت مي‏كنند و يكي از راه‏هايي كه مي‏تواند به شخصيت طلبي آن‏ها كمك كند برگزاري اين نوع جشنواره‏هاست.
معاون سازمان صدا و سيما افزود: اگر تعدادي از اين دانش‏آموزان به عرصه فيلم‏سازي وارد شوند در نهايت محصولش را صدا و سيما برداشت خواهد كرد. در همين راستا تمام آثاري را كه امكان پخش دارند در كنار گوشه‏هايي از آثار آماتورتر ،از شبكه استاني پخش خواهيم كرد و اگر امكان فعاليت وجود داشته باشد با بعضي نيز قرارداد همكاري خواهيم بست. رستگاران با اشاره به حضورش در بخش داوري جشنواره همتا گفت: در جشنواره ما به دنبال كار حرفه‏اي نبوده‏ايم، ايده و نوع پرداخت دانش‏آموزان در كارشان برايمان مهم بوده است.
وي افزود: نزديك به 40درصد برنامه‏هاي توليدي سازمان صدا و سيما به نوعي با دانش‏آموزان در ارتباط است. همچنين بخش ديگري از فعاليت‏هاي سازمان صدا و سيما توليد برنامه‏اي با عنوان «ميراث ماندگار» در 10قسمت و توليد برنامه‏هايي با موضوعات جشنواره‏هاي همتاي آينده خواهد بود. گفتني است 31فيلم برگزيده اين جشنواره طي ديروز و امروز در سينما هويزه اكران مي‏شوند. اختتاميه مراسم نيز صبح دوشنبه در سالن همايش‌هاي صدا و سيما برگزار مي شود.


امتیاز :
 
بازديد : ۱۶۱ مرتبه
PDF
آرشيو روزنامه
كاريكاتور روز
كاريكاتور:محسن اسدی/ شهرآرا
به گفته کارشناسان؛ ثمره جهاد اقتصادی، شکوفایی و توسعه کشور است.
نظرسنجي
بهبود سایت
نظر شما برای افزایش یا بهبود امکانات سایت چیست؟
تقويم
۱۶
يك شنبه
بهمن ماه ۱۳۹۰
۵ فوریه ۲۰۱۲
خبرنامه

افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی افتتاح 2 بازار میوه و تره بار و ارزاق عمومی