استاد محمود قصابان متولد 1323 قوچان و بزرگ شده تهران را به عنوان مطرحترین هنرمند سوزندوزي کشور ميشناسند. او دو سال پس از انقلاب اسلامي به مشهد آمد و تا امروز هم در این شهر به سر ميبرد. استاد قصابان با سوزندوزيای موسوم به «مینیاتور» یکی از بازماندگان نسلی است که پیش از انقلاب، چراغ این هنر را روشن نگاه داشته بودند، چراغی که اکنون و حتی با وجود شخصی چون او سوسوی مختصری دارد. او تاکنون در نمایشگاههای زیادی شرکت داشته و آثارش نیز در کشورهای متعددی به فروش رسیدهاند و از دانشگاههای اروپا و آسیا نیز تقدیرنامههایی را به خاطر منحصر به فرد بودن رنگآمیزی و ظرافت سوزندوزيهایش دریافت کرده است و همين مسئله باعث شد چندی پیش او به صورت افتخاری و به عنوان تنها هنرمند خراسانی در لیست مشاهیر جهانی قرار بگیرد.

پیرمرد 66ساله سوزن دوز ميگوید: 7 تا 8ماه روزی 6ساعت کار ميکنم تا یک تابلو تمام شود و دست آخر انگار تمام سودش به جانب دیگری است.
لحظاتی با او در صفحه نیستان هنر همکلام شدهایم.
استاد قصابان، مقداری درباره پیشینه هنری به نام سوزندوزي توضیح بدهید؟
در واقع نميتوان تاریخ دقیقی از زمان پدید آمدن این هنر ارائه داد. سوزندوزي در چند شمایل از اشکال امروزیاش در گذشته نیز کاربرد داشته و از آن برای تزئین و زیبا ساختن منسوجات استفاده ميشده است. سوزندوزي در تعریف امروزیاش هنر آراستن سطح پارچههاي ساده با استفاده از نخهاي رنگی و با كمك سوزن و قلاب است که درآن به مدد بخيههاي ظريفي كه بر منسوجات ساده ميزنند به تصویری ميرسند. معمولا برای سوزندوزی از کارگاه گلدوزی (قابی به شکل مستطیل یا دایره برای صاف نگه داشتن پارچه) استفاده میشود و به کمک آن روی پارچههای کتان، زربافت، ابریشمی، پشمي و پنبهای روشهای مختلف سوزندوزی اجرا میشود و در آن از نخهای ابریشمی، پشمی، الیاف مصنوعی، نخ گلابتون، نخ نقده، نخ ملیله و نخ سِرمه استفاده میشود. نگاهی به فرهنگهای قومي سرزمینمان گوشههایی از تواناییها و زیباییهای این هنر را به شما نشان ميدهد. در جایجای کشورمان با توجه به اقلیمهای متفاوت فضاهای متفاوتی را در سوزندوزي مشاهده ميکنیم؛ تبریز خصلتهای خاص خودش را دارد، اصفهان همینطور یا سیستان و جاهای دیگر هر کدام فرمي از این هنر را به مخاطبان خود عرضه كردهاند.
سبک آثار شما، مینیاتور است. این سبک از چه دورهای در ایران رواج پیدا کرده است؟
سوزندوزيهاي ايراني كه به اشكال مختلف انجام ميشود، از گستردهترين شاخههاي هنرهاي سنتي است و به جرئت ميتوان گفت تنوع و تعددي كه در اين رشته مشاهده ميشود در هيچيك از ديگر رشتههاي صنايعدستي وجود ندارد و بيش از ساير گونههاي صنايعدستي است. در همین راستا و به واسطه زایایی این هنر سوزندوزي مینیاتور در حدود 70،80سال پیش پدید آمد.
خود شما چطور به سمت سوزندوزي کشیده شدید؟
همسایهای داشتهایم که سوزندوزي مینیاتور ميکرد. در آن دوره به این هنر توجه خاصی ميشد. من ميدیدم که پیشپیش به او پول و سفارش ميدادند و هم اثری را برای آنها سوزندوزي ميکرد. همین مسئله باعث شد تا من هم به نوعی به این کار علاقهمند شوم، خوشم ميآمد ميدیدم جلوجلو هنر هنرمند را ميخرند!
آن همسایه پیرمردی بود به نام استاد فرهانی که در این زمینه کارهای جدیدی انجام ميداد. استاد فرهانی طرحهای نویی را روی بوم آورده بود و سوزندوزي ميکرد. خیلیها مثل من از این کار خوششان ميآمد و تک و توکی هم مثل من برای آموزش سوزندوزي مینیاتور پیش استاد فرهانی مشق ميکردند.
ویژگیهای سوزندوزي مینیاتور چیست؟
رنگها و ظرافتی که در این نوع از سوزندوزي بهکار ميرود در هیچ شکل و فرم دیگری از سوزندوزي دیده نميشود. گاهی رنگهای موردنظر شما در هیچ نخی نیست و شما باید خودتان آن رنگها را طراحی و بسازید و در نهایت به گونهای هماهنگي اثرتان را حفظ کنید. از طرفی این شکل از سوزندوزي بیشتر از آنکه کاربردی باشد، هنری بوده برای همین همواره نگاه ویژهای را به خود معطوف داشته است. به نوعی سوزندوزي از روی لباسها و پارچههاي مورد استفاده مردم به قابها رفت و باعث شد تا مردم با دقت بیشتری به آن توجه و لحظاتی را در درک و فهم زیباییهای چنین کاری درنگ کنند.
اگر بخواهم مثالی عینی بزنم ميتوانم آن را به تفاوت یک مینیاتور خوب و یک نقاشی معمولی تشبیه کنم. فقط شناختهشده نیست و همه از آن اطلاع کافی ندارند. شاید من تنها کسی باشم که در حال حاضر این سبك هنري را ادامه ميدهم یا کار ميکنم اما همیشه کار را به ادارههای مختلف خصوصی، دولتی و حتی مردم نشان دادهام و سعی کردهام آن را بشناسانم.
شاید بخشی از عدم شناخت مردم، به رشد صنعت برگردد. برفرض ما امروزه چرخهای خیاطی پیشرفتهای را داریم که با یک برنامه رايانهاي ميتوانند هر طرحی را با نهایت ظرافت کار کنند؟
در پيش از انقلاب مضامینی که کار ميشد بیشتر مورد توجه گردشگران بود و آنها این آثار را ميخریدند، اما پس از انقلاب به نوعی ما تا مدتها گردشگر نداشتیم و بهنوعي جلوي اين كار گرفته شد. خیلی از افرادی که این کار را دنبال ميکردند و درآمدی هم عایدشان ميشد تحت شرایط جدید، سوزندوزي مینیاتوری را رها کردند. مضامین بیشتر مذهبی شده بود و اين مضامين بیشتر توجه ارگانهای دولتی را برای خرید جلب ميکرد، سازمانها آثاری را سفارش ميدادند اما مردم دیگر خیلی کم به این آثار توجه داشتند.در چنین شرایطي من تنها کسی بودم که این هنر را ادامه دادم و سعی کردم سوزندوزي مینیاتور را دوباره به مردم بشناسانم. برای همین من هم تاکیدم را روی مضامین مذهبی گذاشتم و سعی کردم فرم متفاوتی از سوزندوزي را به اجرا درآورم.
از سوی دیگر اگر چه تاثیر صنعت را منکر نميشوم، اما چرخ خیاطی یا هر دستگاه سوزندوزي دیگر هر چقدر هم که پیشرفته باشد نميتواند به پای روح و ظرافت کار دست انسان برسد. ماشین شاید کار زیباتر و تميزتري ارائه بدهد اما هیچگاه ارزش کار دستی هنرمند را نخواهد داشت؛ این حرف را زمانی متوجه ميشوید که دو اثر عالی دستی و ماشینی را در کنار هم تماشا کنید. سوزندوزي مینیاتور، کار بسیار سخت و زمانبَری است.
آثار نمایشگاه اخیرتان، در کنار زیبایی دو ویژگی بارز داشتند؛ یکی همان مضامین مذهبی و دیگری سفارشی بودن تمام تابلوها. استاد قصابان در این میان تکلیف کارهای دلی و دلخواه خودتان چه ميشود؟
این کار سرمایه ميخواهد که من ندارم. همه تلاشم فقط به امرارمعاشی سخت منتهی ميشود و دیگر مجالی برای کارهای دلی و دلخواه خودم نميماند، اگرچه کارهای مذهبی را هم با عشق انجام دادهام.
تا آنجا که مطلع هستم شما به عنوان هنرمند چیزی حدود 3سال برای اداره فرهنگ و ارشاد کار کردهايد و چیزی حدود 18سال هم هست که برای آستان قدس رضوی کار ميکنید، آیا حمایتهای ارشاد و آستان قدس به گونهای نبوده که شما تامین باشید و آثاری جز آثار فعلی تان -که همه متعلق به این دو سازمان است- بر جای بگذارید؟
شاید خیلی بد باشد اگر بگویم حمایتهایی که شده حتی خرج زندگی من را نداده است. در 20سال گذشته من برای این دو اداره آثاری هنری بر جای گذاشتهام که در هیچ کجای این سرزمین و حتی دنیا مثل آن را نخواهند دید. شاید خندهدار باشد که بگویم من هنوز بیمه نیستم، شاید خندهدار باشد که بگویم هنر من مثل کار یک عمله _ که اصلا هیچ فرقی نميکند چه کسی باشد_ به حساب ميآید و به صورت روز مزد برای تابلویی پول ميگیرم و حتی کمتر از دستمزد يك کارگر.
شاید خندهدار باشد که بگویم بعد از 45سال فعالیت هنری، امروز خیلی ميترسم که مبادا اتفاقی برای من بیفتد و خانوادهام درمانده شوند و شاید این یکی نیز خیلی خندهدار باشد که من به عنوان تنها هنرمند فعال این عرصه هنوز اجارهنشینم.
از خندههای شما که بگذریم، باید بگویم از من حمایت ميشود و من هم خدا را شکر ميکنم.
استاد، با این اوصاف آینده چنین هنری چیست؟
من شاگردهایی را در سالهای گذشته به صورت خصوصی تربیت کردهام. امسال هم آستان قدس کلاسهایی را ترتیب داده است و تعدادی هنرجو دارم. این رشته قابلیت دانشگاهیشدن را دارد، اما در ابتدا باید استاداني را برای تدریس آن تربیت کنیم که نیازمند تلاش جدی مسئولان امر است.
حسین بیات
جواد اشكذري- هر هفته نمایشگاههای مختلفی درخصوص هنرهای تجسمی برگزار میشود اما بهجرئت میتوان گفت که هیچ هنری مانند عکاسی از لحاظ تکنیک و محتوا، تنوع نمایشگاهی ندارد. در چند سال گذشته، مشهد به عنوان یکی از شهرهای پیشرو عکاسی در کشورمان، به خاطر اهمیتی که به مقوله آموزش در زمینههای مختلف عکاسی داده، توانسته عکاسان جوان و یا بهتر بگوییم؛ خلاق و خوشفکر را در سطح کشور معرفی کند که از این حیث نمیتوان نقش مدرسان و اساتید باسواد و دلسوزی که توانسته علاوه بر ایجاد بستر مناسب برای آموزش و تربیت هنری عکاسان جوان، انگیزه آنان را هم با برگزاری نمایشگاه و چاپ کتاب افزایش دهد؛ ناديده گرفت.

...در نهایت، ساده بگوییم که همین برنامههای ریز و درشت عکاسی شهرمان است که ذهنمان را مشغول یک جمله میکند؛ «فردا از آن عکاسی مشهد است.»
به هرحال نتیجه20ساعت آموزش در زمینه سبک نورپردازی در عکاسی، سبب برگزاری نمایشگاهی با عنوان «آفتابگردانها دعای نور میخوانند» شد که شاگردان کیارنگ علایی این هفته در نگارخانه سروش رقم زدند.
در این نمایشگاه که کارگروهی دانشآموختههای دوره نورپردازی پرتره مرکز آموزش سروش است، 45اثر از محمد باقرینژاد، آیدا عیانی، ساره ابراهیمزاده، عاطفهجلالی، مهنوش حسنیزاده، نادیا واحدی، فاطمهدوستینیا و روژان هاشمی به نمایش درآمد.
در ابتدا کیارنگ علایی در خصوص برگزاری این نمایشگاه گفت: این نمایشگاه و نیز نمایشگاه سال گذشته، حاصل کارگاههای آموزشی درباره «نورپردازی در عکس» است که بهنوعی حاصل یک کار کارگاهی بهشمار میرود.
مدرس کلاسهای «نورپردازی در عکس» افزود: هنرجویان در این کارگاه 20ساعته توانستند با ابزارهای نورپردازی و خصوصیات آن، سبکهای نورپردازی در تاریخ عکاسی و شیوههای مختلفی از جمله نورپردازی پروانهای، نورپردازی باریک، نورپردازی رامدانتی که در نورپردازی پرتره وجود دارد، آشنا شوند.
این هنرمند با بیان اينكه نگاه عکاسان به موضوعات آزاد بوده، در ادامه خاطرنشان کرد: نمایشگاه حاضر 45 اثر هنرجویی است که در دستهبندیهای عکاسی پرتره، عکسهای فتوکلاژ، عکسهای «تریديمکس» قرار دارد.کیارنگ علایی، نمایشگاه عکس را «تقسیم فردیت باعموم» دانست و گفت: در واقع اين نمايشگاه سهيم كردن مخاطبان در خصوصیترین زاویههای تفکر عکاس است، چراکه عکسهاي فرزندان یتیم ایدههای ما هستند. آنها از دنیایی دور میآیند تا نزدیکترین رویاهای ما را از پستوخانه ذهنمان بیرون بکشند و روی سفره همسایهمان بگذارند.
وی اضافه کرد: شاید خالصترین بخش عکاسی اين باشد که چند جوان آماتور دور هم جمع شوند، ساعتهایی از زندگیشان را به عکاسی اختصاص دهند، تمرین کنند و آنگاه تجربههای تصویریشان را در قالب یک نمایشگاه آزاد گروهی نمایش دهند. نمایشگاههای گروهی این جذابیت را دارند که محمل اندیشههای مختلف (وگاه متناقضی) باشند که هر یک بهصورت مستقل رهسپار دیوار گالری شوند تا حیات خود را در چشم و ذهن بیننده آغاز کنند.
محمد باقرینژاد از عکاسان شرکتکننده در این نمایشگاه، نورپردازی را امر مهمی در عکاسی دانست و گفت: در ایران بیشتر استفاده از نور در کارهای سفارشی است که معمولا در آتلیه گرفته میشود و کمتر در کارهای مفهومی بهکار برده میشود.
وی افزود: در آثار این نمایشگاه هم از نور طبیعی مانند نور پنجره و هم از نور پروژکتوری و آتلیهای به عنوان نور مفهومی استفاده شده است.
باقرینژاد معتقد است: در شهری چون مشهد که عکاسیاش در حال رشد است، باید اینگونه آموزشها هم انجام گیرد که با عناصر مختلف عکاسی، تخصصی برخورد شود.
او در پایان گفت: اگر به اهمیت نور در عکاسی پی ببریم، بهطور حتم از این عنصر در عکسهایمان بیشتر استفاده خواهیم کرد.
ساره ابراهیمزاده نیز درخصوص آثارش در این نمایشگاه گفت: تغییراتی که من در عکسهایم دادهام، با ويرايشهایی که برخی عکاسان انجام میدهند، خیلی متفاوت است. تغییراتم در عکسهایم در دنیای مجازی، وسیع است. من موضوعی دارم و در محور همان موضوع یک سری تغییراتی میدهم که در عکاسی معمولا نمیشود. مانند مردی که در یکی از عکسهایم دارد از کوهی میپرد. بهطور حتم در عکسهای معمولی چنین موضوعی را نمیبینید. بههرحال من مطابق با آن موضوع و مطابق با نورهایی که چیدم از فرد تصویر گرفتم با همان شدت نور و با همان لنز.
او افزود: در آثارم بیشتر گرافیک برایم مهم بوده و سعی کردم به فضای عکاسی نزدیک شوم، چون در عکسهایم بیشتر به دنبال انتقال یک حس بودهام.
ابراهیمزاده به اهمیت مسیر و گرایشی که استاد در کلاسهای آموزشی برای هنرجو ایجاد میکند، اشاره کرد و در ادامه گفت: اگر برای استادی اصالت عکس مهم بود، بهطور حتم بسیاری از این عکسها بهوجود نمیآمد. نوگرایی یک استاد سبب میشود که هنرجو به سمت خلاقیت رود. به نوعی او به هنرجویش میدان میدهد که چنین جرقههایی در هنر عکاسی بهوجود آید.
اما آنچه در این نمایشگاه بیشتر از هرچيز برایمان جالبتر بود، چاپ کتاب نفیسی با همان عنوان نمایشگاه بود. این کتاب در قطع وزیری با 32صفحه تمام رنگی با تیراژ 100جلد توسط انتشارات سروش منتشر شده است.
پایان این گزارش را اختصاص میدهیم به بخشی از مقدمه خواندنی این کتاب که توسط کیارنگ علایی، مدرس عکاسی شرکتکنندگان این نمایشگاه نوشته شده است: «در دنیای امروز، عکس نمایانگر جهان نیست، بلکه پلی است میان جهان عکاس و جهان واقعی بیرون. عکسها از مجازها و نشانههای زندگی سرشارند و این یعنی ایمان بهپایداری لحظههای زندگی. یعنی که در این جهان پرتردید و بیثبات، این عکسها هستند که قابل اتکا هستند. عکسها ما را به آرمانشهر عکاس میبرند و به ما اجازه میدهند در اتوپیای آنها نفس بکشیم.
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |