اینجا شهر ماست، دومین کلانشهر مذهبی جهان، پایتخت دلهای ایران. مشهد... مشهد مقدس.
گوشهگوشه این شهر پر شده از کوچههایی که همه ما از بچگی، روی خاکش زمین خوردیم. پر از دیوارهایی که رويش نوشته شده «تیم ما آماده مسابقه است». شهری که بیشتر بچه محلهای دنیا را دارد.حالا وسط این شهر قرار است یک خط بکشیم از نخریسی تا آخر وکیلآباد و این خط بشه قرار ما و شما.
این خط بشه محله تازهای و همه ما بشیم بچه محلهای تازهاش. بچهمحلهاي قطارشهری كه مال همه ما مشهدیهاست.
وسط این شهر لابهلای بوقها و دودها منتظر یک بهانهایم برای یک لبخند از روی آرامش. قطارشهری ما، قرار این بهانه شد.
حالا وسط این شهر دوستداشتنی گشتیم و خانوادهای گزيديم!
شما در این مجموعه کاغذی قرار است؛ داستانهای خانوادهای را ببینید که با قطارشهری آشنا میشوند و هر روز با اتفاقات تازه، آنها را بیشتر با پدیده حملونقل شهري آشنا میکند. از سوار شدن و پیاده شدن گرفته تا خطرها و خوشیها و نکات ایمنی.
همه موضوع اینجاست که ما یاد داشته باشیم با این پدیده قدیمی جهانی و جدید چطور رفتار کنیم. چطور سعی کنیم خودمان را با سرعت جهانی پیش ببریم و حتی ما به عنوان اولین شهرستان ایران که صاحب این صنعت حملونقل میشود، نمونه موفقی برای باقی هموطنانمان باشیم و بتوانيم الگوی خوبی برای یک فرهنگ جدید در این مرزوبوم شویم.
خوانندگان جان! ماجراي «قطارشهری و خانواده آقای مشهدی» داستان دنبالداري است كه هر چهارشنبه در صفحه7 روزنامه شهرآرا به چاپ ميرسد و شما میتوانید بعد از گذشت هر پنج قسمت از آن، برداشت خود را در چند سطر بنويسيد و از شركت بهرهبرداری قطارشهری مشهد جایزه بگیرید.
از بین برداشتهاي فرستاده شده به پنج نفر از بهترینها جوایز نفیسی اهدا میگردد.
نوشتههاي خود را به آدرس اینترنتی info@musroc.ir و یا صندق پستی 486/91735 ارسال کنید.

خانواده آقای مشهدی، خانواده یک معلم به نام رضا مشهدي است که هر روز صبح مجبور است؛ نصف شهر را برای رسیدن به پای تخته طی کند. مامان خانواده مريمرضوي سرپرستاری است که اگر به موقع بالای سر مریض نباشد، شايد مريض سر از قبرستان درآورد. بچههای این خانواده تشکیل شدهاند از یک عدد دختر زیر هفت سال به نام سارا خانم و پسر پيشدانشگاهي به نام سعيدآقا و دیگر هیچ. این خانواده مشهدیها هم مثل همه خانوادههای غیرمشهدی دنیا، پدربزرگ و مادر بزرگ و دایی و عمو و باجناق و عروس و... دارند که کم کم با آنها آشنا می شوید.

سلام. اينك اينجانب آقای رضا مشهدی ميباشم همي. معلم ادبيات دبيرستانهاي اين بزرگ شهر مشهد. با تك همسري و گنده پسري و خرددختري كه به قول شاعر :« عینک ریبون اصلم هر چی دارم مال تو... نفسم تویی تو بابا همه دردات مال مو » اينك ما بايد همي سر صبح ارواح[...] پاشانده شده و به سر كار همي رفتوشد كنيم كه مگر بهزمان برسيم.

امروز روز نيز چون دي و ديروزها چنان شتري كه پاي در گل و لاي نهاده مجبوريم؛ خرامان خرامان به سوي چپانيدن خود به مختصر تاكسي روي آورده و منت مسافر و مسافركش و مسافركُش را هميكشيديم تا هزينههاي زندگي را از دهان دخترجانم گرفته و به زمان به سر كلاس برسيم.
گذشته زين موضوعات آلودگی هوا به میزانی است که دهن انسان دور از جان شما مورد عنايت قرار همي ميگيرد و بارها و بلكه بارها سازمانهای بهداشتی هشدار جدی هميدادهاند كه سلامتی شهروندان در خطر است.

من مريمرضوي، سرپرستار بيمارستاني در شهر مشهد هستم. وظيفه نگهداري از يك سري بيمار در كنار نگهداري و حفظ خانه و خانواده روي دوش من است. هرروز بايد يك سري مسير را درون شهر براي كار بروم و يك سري مسير را براي خانواده. خريد وسايل و مايحتاج و رفت و آمد سارا از مهد به خانه، همه وظيفه من است. البته در اين تصوير شما بنده را ملاحظه نميفرماييد چون اين اتوبوس هم رفت و ما جا نشديم و منتظر اتوبوس بعدي مانديم!

آقاي مشهدي میتواند با قطار شهری در عرض 45 دقیقه از یک سمت شهر به سمت دیگر برود و خانم خانواده میتواند بدون خارج شدن از ایستگاههای قطارشهری خرید کند و به خانه بازگردد چرا که در بسیاری از ایستگاههای قطار شهری مراکز خرید وجود دارد!
از لحاظ امنیتی هم با وجود ماموران ایستگاهها و واگنها قطارشهری گزینه مناسبی میتواند باشد و همه چیز خوب پیش میرود و فقط میماند یک چیز!
| ساير خدمات | نظرسنجي | تقويم ۲۰ پنج شنبه بهمن ماه ۱۳۹۰ ۹ فوریه ۲۰۱۲ | خبرنامه |